مسجدچهارده معصوم(ع)وپایگاه سردارشهیدشوریده شهرستان گناباد
کانون فرهنگی و هنری آیت الله خامنه ای شهرستان گناباد......................ماذوالفقار حیدریم-فدائیان رهبریم
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 تیر 1390 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

امام علی علیه السلام:

 هر کس که به وقت یاری رهبرش در خواب باشد

زیر لگد دشمنش بیدار می شود.

غررالحکم ص 422

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 2 آبان 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

مسجدآماده برگزاری مجالس عزاداری...........................

دیشب با حضور تعدادی از اعضای محترم شورای فرماندهی پایگاه و مسجد

و تعدادی از ارادتمندان

طی مراسمی بسیار نورانی و معنوی

کتیبه ها و پارچه های سیاه از کمدهای مخصوص خارج و با نام آقا اباعبدالله الحسین ( علیه السلام)

مراسم سیاه پوش کردن مسجد آغاز و تا پاسی از شب ادامه داشت.

لازم می دانم در برابر تمامی این نوکران مخلص مولای غریبمان سر تعظیم فرود آورده و با افتخار بر دستان

خسته شان بوسه بزنم.

امیدوارم در صحرای محشر شرمنده ائمه اطهار ( علیهم السلام) نباشیم

اشناءالله

همراهی بفرمایید با تصاویری از این مراسم..............



نوشته شده در تاریخ جمعه 2 آبان 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

بازگشت فاتح “آمرلی” به تهران

حضور حاج قاسم سلیمانی در یادواره فرماندهان شهید نیروی زمینی سپاه در تهران.

حاج قاسم سلیمانی 06

حاج قاسم سلیمانی 05

حاج قاسم سلیمانی 04

حاج قاسم سلیمانی 03

حاج قاسم سلیمانی 02

حاج قاسم سلیمانی 07

حاج قاسم سلیمانی 08

حاج قاسم سلیمانی 09

سپاس سردار.................



نوشته شده در تاریخ جمعه 2 آبان 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

امام حسین و تکلیف

حسن روحانی در دیدار مردم زنجان گفت:

“درس کربلا درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین می‌باشد.”!!!

یعنی آقای روحانی با این استراتژی قصد راه اندازی مسلخ دیگری برای تفکر حسینی در هزاره سوم را دارد؟

اگر نتیجه مذاکره و تعامل حضرت اباعبد الله الحسین [به تعبیر حسن روحانی] فجایع کربلا و به خاک و خون کشیده شدن

آل الله و آوارگی و اسارت خاندان نبوی بوده است،

 پس تکلیف تعامل و مذاکرات شما هم پیشاپیش مشخص است!!

آقای رییس جمهور!


همگی ما این جمله را هزاران بار شنیده ایم که:


کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.

حوادث محرم سال ۶۱ هجری به ما درس می دهد که هیچگاه به کوفیان زمان خویش اعتماد و اطمینان نکنیم،

 حتی اگر با لبخندها و وعده های توخالی برایمان نامه فدایت شوم فرستاده باشند!


اینها همان هایی هستند که بنده دنیایند و عهدشکنانی که شهوت قدرت و ثروت،

راه را بر هر جنایتی در رفتارشان برای رسیدن به هدفشان توجیه می کند!

کمی چشمانتان را باز کنید و دل خوش به وعده و وعیدهای کوفیان و ابن زیادها و ابن ملجم های زمانه نبندید و

 شک نکنید که اگر توانش را داشتند، تاکنون ذبحتان کرده بودند!

هیهات که بگذاریم کربلای دیگری شکل بگیرد و

 حسین زمان را به مسلخ ببرند؛


چه دشمنان،


و چه دوستان نادان!


هیهات…

jonun-alhussein

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 2 آبان 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

سلام بر محرم................................................

شب اول محرم سینه زنت آرزوشه
با دستای یه پیرغلامت پیرن سیاه بپوشه
تو کوچه ها با پرچمت امید به زندگی میاد
دباره بوی نزری از روضه های خونگی میاد
سلام بر پرچمو علم
سلام بر شعر محتشم
سلام بر محرم
شب اول محرم سینه زنت ارزوشه
با دستای یه پیرغلامت پیرن سیاه بپوشه
سلام بر پرچمو علم
سلام بر شعر محتشم
سلام بر محرم
دم هیئتا با گریه میگه مادر تو زهرا
قبول باشه حسنیایی عزاداریتون ایشالا
دوباره روضه رفتنا بی ریا ترین عمل شده
دوباره هر محله ای پر علم کتل شده
سلام بر کربلای تو
سلام بر نوکرای تو
سلام بر محرم
شب اول محرم سینه زنت ارزوشه
با دستای یه پیرغلامت پیرن سیاه بپوشه
سلام بر پرچمو علم
سلام بر شعر محتشم



نوشته شده در تاریخ جمعه 2 آبان 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

عرض تسلیت...................

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

فرارسیدن ماه ماتم و عزا

ماه غم و اندوه اهل بیت عصمت  و طهارت ( علیهم السلام)

و ایام سوگواری و شهادت ارباب بی کفنمان

حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)

و هفتاد و دو یار با وفایشان

را صمیمانه تسلیت می گوییم.

به همین  مناسبت مجالس سوگواری و موعظه در

 محل مسجد چهارده معصوم (علیهم السلام)و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (سلام الله علیها)

پایگاه مقاومت سردار شهید مهندس حسین شوریده برگزار می شود.

همزمان با اولین شب ماه محرم

بعد از نماز مغرب و عشا

با سخنرانی استاد فرزانه  حضرت حجت الاسلام احمدی اخوی بزرگوار شهید

نماینده ولی فیقه در سپاه ناحیه شهرستان گناباد و امام جماعت محبوبمان در محل مسجد

و ساعت 10 شب در محل هیئت مذهبی مکتب الزهرا ( سلام الله علیها)

پایگاه مقاومت شهید شوریده

با مداحی  مداحان اهل بیت

مفتخریم به میزبانی شما.

با امید به این که توفیق نوکری ارباب را تا پایان عمر داشته باشیم.

انشاءالله

و در همین مسیر نورانی جان ناقابل خود را تقدیم کنیم انشاءالله.

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

کارت پستال محرم, کارت پستال محرم 92

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)
پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی:
 
آیت‌الله مهدوی‌کنی همواره در موضع یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درگذشت آیت‌الله مهدوی‌کنی را تسلیت گفتند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در پی ارتحال عالم مجاهد و پارسا حضرت آیت الله مهدوی‌کنی رضوان الله علیه، رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیتی، با اشاره به نقش‌آفرینی شجاعانه این یار صادق و وفادار امام بزرگوار در همه عرصه‌های مهم کشور، تأکید کردند: این انسان بزرگ و پرهیزگار، همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و همه‌ی وزن وزین خود را در همه‌ی حوادث این سالها در کفه‌ی حق و حقیقت نهاد.

متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به این شرح است:

                                                                        بسم الله الرحمن الرحیم
با تأسف و تأثر اطلاع یافتیم که عالم مجاهد و پارسا حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمّد رضا مهدوی‌کنی رضوان الله علیه دار فانی را وداع گفته و دوستان و ارادتمندان خود را داغدار کرده است. این عالم بزرگوار از جمله‌ی نخستین مبارزان راه دشوار انقلاب و از چهره‌های اثرگذار و یاران صمیمی نظام جمهوری اسلامی و از وفاداران غیور و صادق امام بزرگوار بود و در همه‌ی عرصه‌های مهم کشور در دوران انقلاب شجاعانه و با صراحت تمام نقش‌آفرینی کرد. از عضویت در شورای انقلاب و سپس تشکیل کمیته‌های انقلاب در آغاز تأسیس نظام اسلامی تا تصدی وزارت کشور و سپس قبول نخست وزیری در یکی از سخت‌ترین دورانهای جمهوری اسلامی، و تا ورود در عرصه‌ی تولید علم و تربیت جوانان صالح و تأسیس دانشگاه امام صادق(ع) و تا امامت جمعه تهران و سرانجام ریاست مجلس خبرگان، همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصی و انگیزه‌های جناحی و قبیله‌ئی را به حیطه‌ی فعالیتهای گسترده و اثرگذار خود راه نداد.

این انسان بزرگ و پرهیزگار، همه‌ی وزن وزین خود را در همه‌ی حوادث این دهها سال در کفه‌ی حق و حقیقت نهاد و در دفاع از راه و سیره‌ی انقلاب و نظام، کوتاهی نورزید. رحمت و رضوان الهی بر روان پاک او باد.

اینجانب به خاندان گرامی و برادر عالیقدر ایشان، و به مردم ایران و روحانیت عظیم الشأن و همه‌ی ارادتمندان و شاگردان و دست‌پروردگان آن مرحوم صمیمانه تسلیت میگویم و علوّ درجات وی را از خداوند متعال مسألت مینمایم.

                                                                               سیّد علی خامنه‌ای


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)
 
ماجرای اسیدپاشی‌های اصفهان که طی آن شخص یا اشخاصی با هویت فعلا نامعلوم، به چهره چند زن و دختر بی‌گناه اسید پاشیدند، در روزهای اخیر، موضوع رسانه‌ها و محافل شده و روز به روز دامنه و موج تازه‌ای پیدا می‌کند.

اصل ماجرا از آنجا آغاز شد که اعلام شد در اصفهان، به چهره زن جوانی اسید پاشیده شده و اندکی بعد هم اعلام شد این حادثه تکرار شده و این تکرار ادامه یافت! تا آنجا که طی چند روز، 4 حادثه اسیدپاشی در شهر‌ آرام و مذهبی اصفهان رقم خورد و زمینه‌ای شد برای اما اگرهای فراوان. از یک سو مردم و خانواده‌هایی که این اخبار را می‌شنیدند، نگران سلامت خود و فرزندانشان بودند و از دیگر سو دائما بر التهاب و تب و تاب ماجرا افزوده و بازار شایعات داغ و داغتر می‌شد.

حتی در همان یکی دو روز اول، اخبار دیگری حاکی از اسیدپاشی زنجیره‌ای در تهران و دیگر شهرستان‌ها شایع شد!

اما واقعا ماجرای اسیدپاشی چه بود و چرا در کوتاه‌زمانی با این حجم وسیع و با این شایعات گسترده در جامعه منتشر شد و آرامش روانی جامعه را مختل کرد؟! در این هیاهو اصل موضوع، یعنی آسیب دیدن چند انسان بی‌گناه، عملا به بوته فراموشی سپرده و موضوع تازه‌ای پیش کشیده شد. موضوعی که آشکارا حکایت از یک سناریو داشت! سناریوی پیوند عاملان حادثه اسیدپاشی با حامیان حجاب و عفاف در جامعه! این سناریو آنقدر برای بانیان آن مهم و ارزشمند بود که نه تنها سلامت قربانیان حادثه را فراموش کردند، بلکه حاضر شدند برای آن آبروی آنها را هم به بدترین شکل ممکن مخدوش کنند و آنها را انسان‌هایی لاابالی و بی‌قید نسبت به حجاب و مقدسات نشان دهند!

رد پای روباه!

اولین بار این BBC، بنگاه خبری روباه پیر استعمار بود که 2 کلیدواژه اسیدپاشی و حجاب را در کنار یکدیکر قرار داد و کوشید این موضوع را به هزار دروغ و نیرنگ در ذهن مخاطب جا بیندازد که اسیدپاشی کار کسانی است که قرار بود برای حجاب و عفاف، امر به معروف و نهی‌از منکر انجام دهند! آنها به مصاحبه و سخنان قبلی  مسئولان انصار حزب‌الله تهران استناد می‌کردند که گفته بودند قصد داریم در «تهران» گشت موتورسوار به راه بیندازیم. گشت‌هایی که حسب گفته مسئولانشان، صرفا به بحث تذکر لسانی می‌پرداختند نه بیشتر. با آنکه همان تذکر لسانی و حرکت گشت‌های موتورسوار هم هرگز رخ نداد و مسئولان انصار صراحتا اعلام کردند از این کار منصرف شده‌اند. BBC ترجیح داد چشمش را به این حقیقت آشکار و اعلام شده ببندد و با دروغ‌پردازی و داستان‌سرایی، سناریوی خود را به پیش ببرد. سناریویی که حتی یک گزاره برای اثبات صحت و درستی آن وجود نداشت، همزمان با BBC، دیگر رسانه‌های آن سوی مرزها هم موج رسانه‌ای را دامن زدند و به سهم خود کوشیدند ایران را ناامن و آشوب‌زده ترسیم کنند! آنها که فراموش کرده بودند چند روز قبل خبرنگار گاردین در ایران از امنیت عجیب و آرامش دلنشین کشورمان گزارش‌ کرده داده بود، آن هم در بین کشورهای همسایه که هر یک به نوعی دستخوش ناامنی و بلوا و آشوب هستند.

زنجیره‌ای‌ها؛ حرکت!

با انتشار گزارش‌های دروغین و جهت‌دار BBC، برخی از زنجیره‌ای‌های داخلی مثل سربازانی که حکم آتش گرفته باشند، دستور کار را فهمیدند و مطیع و رام، موج داخلی را دامن زدند! آنها به تاسی از فرماندهان خارجی، به تیترسازی و گزارش‌پردازی پرداختند و در حالی که کمترین اطلاعی از هویت و نیت عامل یا عاملان این حوادث منتشر نشده بود، آتش کینه‌ها و عقده‌های خود را به روی قشر مومن و مسلمان جامعه گشودند و بی‌هیچ دلیل و مدرکی، آنها را متهم کردند که با این رفتارها قصد دارند به افراد بدحجاب هشدار بدهند! اما این تنها کارکرد آنها نبود. آنها، که هیچگاه مردم و آرامش آنها برایشان مهم نبوده است، در تیترهای خود فضای جامعه را چنان ترسیم کردند که گویی سر هر گذری یک نفر با گالنی اسید ایستاده و منتظر اولین نفر است تا محتوای آن را تماما به سر و روی او بپاشد! حتی از لزوم آموزش تلویزیونی راه‌های برخورد با اسیدپاشی و آسیب‌دیدگان این حوادث سخن گفتند!

تیترها یا تیرهای مسموم!

برای نمونه و شاهدی بر آنچه ذکر شد، چند تیتر از انبوه تیترها و مطالب جهت‌دار و مغرضانه زنجیره‌ای‌ها در چند روز گذشته ارائه می‌شود تا راحت‌تر بتوان قضاوت کرد که اطلاع‌رسانی هدف آنهاست یا تخریب چهره مؤمنین و تشویش اذهان عمومی مردم!

ایران؛ انزجار عمومی از اسیدپاشی در اصفهان
مسئولان دولت، نمایندگان... بر پیگیری ماجرای تکان‌دهنده اسیدپاشی زنجیره‌ای اصفهان و معرفی عاملان آن تأکید کردند.

اسرار؛ هوای اصفهان اسیدی است، تمام شیشه‌ها بالا
اصفهان زیبا، امنیت شهر، زیر سایه اسید و شایعه.

خبر‌ آنلاین؛ احتمال اسیدپاشی به زنان بدحجاب وجود دارد(!)
اسیدپاشی چقدر می‌تواند روی اقتصاد این شهر اثر بگذارد؟
توصیه‌هایی برای مواجهه احتمالی با اسیدپاشی(!)

آرمان؛ اسیدپاش‌ها به بهشت نمی‌روند.

ابتکار؛ اسیدپاشی مشکوک!

ایران؛ دست‌های پنهان در اسیدپاشی اصفهان

آرمان؛ اسیدپاشی مشکوک در اصفهان
توهین به قربانیان مظلوم، باحجاب و با اخلاق

زنجیره‌ای‌ها برای تکمیل سناریوی خود و نسبت دادن این رفتار غیر انسانی به قشر مومن جامعه چاره‌ای نداشتند جز اینکه آسیب‌دیدگان را، بی‌‌حجاب! معرفی کنند! اما واقعا چنین بود!؟

سهیلا یکی از آسیب‌دیدگان است. او 27 ساله و وکیل دادگستری است، دختری با حجاب و از خانواده معظم شهدا! اما زنجیره‌ای‌ها به این حرف‌ها توجهی ندارند و برای رسیدن به هدفشان، پروایی ندارند که دختری تحصیل کرده و وابسته به خانواده شهدا را بی‌حجاب و بدحجاب معرفی کنند! مادر یکی دیگر از آسیب‌دیدگان هم عکس دخترش را با پوشش چادر به خبرنگاران نشان داده و از اینکه گفته می‌شود اسیدپاشی به خاطر بی‌حجابی است گلایه می‌کند، او دلخور است که دختر او، بدحجاب معرفی شده و به این اسم و رسم شناخته شده است. با این همه تا لحظه تنظیم این گزارش، باز هم رسانه‌های زنجیره‌ای از این رفتار زشت و توهین‌آمیز با آسیب‌دیدگان دست بر نداشتند و به جای مرحم نهادن بر زخم کسانی که با توحش و قساوت، با اسید سوخته بودند، روح و آبروی آنها را هدف گرفتند و بی‌هیچ پروا و ابایی آنها را افرادی بی‌قید معرفی کردند که از سوی افرادی تندرو بخاطر بی‌قیدی و بدحجابی تنبیه شده بود‌ند! این دروغ آنقدر تکرار شد که کم کم حتی به مخاطب فرصتی برای اندیشیدن و پرسش از آمار این حوادث داده نشد!

همه آسیب‌دیدگان

به رغم دروغ‌پراکنی‌ها و وحشت‌افزایی در جامعه، دکتر فریدون عابدینی، رئیس بیمارستان سوانح و سوختگی اصفهان بهتر از هر کسی درباره تعداد آسیب‌دیدگان خبر داد. او می‌گوید: کلا در حوادث مختلف 4 نفر با اسید مورد حمله قرار گرفته‌اند. وی با اشاره به جزیی بودن مصدومیت برخی قربانیان چهار حادثه اسیدپاشی گفت: دو مورد از حادثه اسیدپاشی به حدی  جزیی بود که مصدومین سرپایی درمان و بلافاصله مرخص شدند، اما دو مصدوم دیگر برای ادامه درمان در بیمارستان بستری شدند.

وی افزود: سه تن از مصدومین اصفهانی و چهارمی نیز یک خانم افغانی است که به صورت سرپایی درمان و  مرخص شد.

اسید به چهره حجاب

قشر متدین جامعه سال‌هاست مسئولان قضایی و مسئولان انتظامی کشور را درباره افزایش بی‌حد اراذل و اوباش و حمله و تعدی به نوامیس مردم بویژه بانوان محجبه مورد سوال قرار می‌دهند و بارها رئیس محترم قوه قضائیه را وادار به واکنش در این رابطه کرده‌اند.

حوادث اخیر، نشان داد که برخلاف ادعای دروغگویان و مدعیان، مسلمانان مومن و با شرافت، هرگز دست به رفتارهای غیرانسانی اینچنینی نزده و بر عکس همیشه قربانی این نوع رفتارها بوده‌اند. زمان زیادی از شهادت شهید علی خلیلی نگذشته است که در راه دفاع از ناموس یک زن مسلمان به شهادت رسید. شهید هادی محبی، شهید ناصر ابدام و شهیدان دیگر کاروان  امر به معروف همگی در حال دفاع از ناموس مسلمانان به شهادت رسیدند آنهم در حالیکه اراذل و اوباش به آنها حمله‌ور شده بودند و قصد تعدی و تجاوز داشتند. با این حساب می‌توان به یقین رسید که اسیدپاشی، همانقدر که چشم و چهره دختران معصوم اصفهان را سوزاند، چندین و چند برابر به صورت حجاب و عفاف لطمه زد و آن را سوزاند.

قطعا این موضوع از یک جریان هدفمند و حساب شده حکایت دارد. فراموش نکرده‌ایم که وقتی چند زن مفتضح و هرزه در شهر مقدس قم با وضع زننده دستگیر شدند، صریحا اقرار کردند که توسط افرادی مامور بودند که در قبال اخذ پول با وضع زننده در شهر تردد کنند تا قبح این امر را بشکنند! روی دیگر آن سکه را امروز در حمله به نیروهای ارزشی و مومن شاهدیم.

مومنان، شاکیان اصلی

جای تردید نیست، آنها که مومن و مسلمانند عقلا و شرعا، مبرا از این رفتارهای غیرانسانی هستند و در اتفاقات اخیر، شاکیان اصلی ماجرا هستند. بالاترین دلیلی که می‌توان برای این سخن ذکر کرد، بیانات صریح رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم خراسان‌رضوی است که حتی درباره کسانی که حجاب کامل و درستی ندارند، هرگونه تذکر خشن و توأم با نامهربانی را نفی کردند و تأکید کردند که با روی گشاده، مهربان و اخلاق اسلامی با آنها سخن گفت، دل‌های آنها مومن است و باید با رفتار صالح، زنگار از آینه دل‌هایشان زدود. بدیهی است.

هیچ‌کس بیشتر از حزب‌الله و مؤمنان به آرمانهای انقلاب و رهبر آن- که حقیقتاً آحاد جامعه را شامل می‌شود- نسبت به سخنان رهبر انقلاب مطیع و عامل نبوده و نیست.

همت عالی مسئولان امنیتی، آرامش‌بخش جامعه

مثل همیشه و در مقابل این همه تشویش و هیاهو، آنچه مردم را به آرامش می‌رساند، سرعت عمل و دقت و هوشیاری عوامل امنیتی و اطلاعاتی کشور است. با این هجمه عجیب رسانه‌ای، باید پذیرفت که موضوع یک حادثه ساده نیست که در لابلای حوادث دیگر پیگیری شود. بلکه یک مسئله خطیر ملی و حیثیتی است. در مرحله بعد، قاطعیت و اقتدار قوه قضائیه است که مردم را به وجود آرامش و ثبات امیدوارتر می‌کند.

دو ماه پیش که یک زن در کرمانشاه هشت زن و مرد را در ایستگاه اتوبوس مورد حمله اسیدپاشی قرارداد و همه را روانه بیمارستان کرد، صرفنظر از سکوت مرگبار زنجیره‌ای‌های پرهیاهوی امروز در آن حادثه تلخ، اگر قوه قضائیه حکم شدید و قاطعی درباره عامل آن حادثه (و حوادث مشابه آن) داده بود، امروز شاهد این رخداد تازه و موج‌سواری ضد انقلاب نبودیم.

آنچه در حال حاضر اهمیت در خور توجه و ویژه‌ای دارد، نخست درمان آسیب‌دیدگان مظلوم این حادثه ‌است که هم از سوی جانی و هم از سوی رسانه‌های بی‌تقوا آسیب دیده‌اند و در مرحله بعد پیگیری قاطع و عاجل برای شناسایی و مجازات عامل یا عاملان حادثه و روشن شدن همه ابعاد ماجرا. 


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)
 
آیت الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری بعد از تحمل نزدیک به ۴ ماه بیماری دار فانی را وداع گفت.

 

آیت الله مهدوی کنی ساعتی قبل از عارضه قلبی

آیت الله مهدوی کنی ساعتی قبل از عارضه قلبی


آیت الله مهدوی کنی، رییس مجلس خبرگان رهبری از روز چهاردهم خرداد ۹۳ و پس از شرکت در مراسم بیست و پنجمین سالگرد ارتحال امام امت و پس از بازگشت به منزل دچار حمله قلبی و در بیمارستان بستری شد.

در طول دوران بستری شدن آیت الله مهدوی کنی در بیمارستان، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، حجت الاسلام حسن روحانی رییس جمهوری، علی لاریجانی و آیت الله صادق لاریجانی روسای قوای مقننه و قضاییه و جمعی از شخصیت های سیاسی و مذهبی، از وی عیادت کردند.

آیت الله محمدرضا مهدوی کنی در ۱۴ مرداد ۱۳۱۰ در روستای کن – که در حال حاضر بخشی از شهر تهران است- به دنیا آمد. وی پس از طی دوره دبستان در کن، وارد مدرسه علمیه لرزاده در تهران شد و از محضر مرحوم آیت الله برهان بهره برد.

وی در سال ۱۳۲۷ درسن ۱۷ سالگی برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت نمود و تا سال ۱۳۴۰ در محضر استادان مبرز آن زمان همچون حضرات آیات مشکینی، حاج شیخ عبدالجواد سده ای (جبل عاملی)، شهید صدوقی، سلطانی، مجاهدی، رفیعی قزوینی، شعرانی، علامه طباطبایی، آیه الله العظمی بروجردی، امام خمینی، آیه الله العظمی گلپایگانی و ... رضوان الله تعالی علیهم دروس عالی فقه، اصول فقه، تفسیر، حکمت، کلام و دروس خارج فقه و اصول را تلمذ کرد.

رییس مجلس خبرگان پس از بازگشت به تهران در سال ۱۳۴۰، در مدرسه مروی به تدریس علوم حوزوی مشغول شدند و از سال ۱۳۴۲ امامت جماعت مسجد جدید التاسیس جلیلی در میدان فردوسی را پذیرفتند. این مسجد پایگاه مناسبی برای فعالیت های اجتماعی و سیاسی ایشان شد. مبارزات معظم له علیه حکومت طاغوت، باعث دستگیری های متعدد، تبعید، شکنجه و زندانی شدن ایشان گردید. ایشان آخرین عالمی است که در روزهای نزدیک پیروزی انقلاب اسلامی برای چندمین بار دستگیر و در آستانه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی آزاد شد.

آیت الله مهدوی کنی، پس از پیروزی انقلاب، از طرف حضرت امام خمینی قدس سره الشریف عهده دار مسؤولیت های متعددی در تاسیس نظام نوپای اسلامی شد.

وی دارای یک فرزند پسر و دو فرزند دختر است.

سوابق مبارزاتی
آیت الله مهدوی کنی با ورود به حوزه علمیه و آشنایی با دیدگاههای حضرت امام خمینی (ره) و مشاهده ظلم و ستمی که در حق اسلام، علما و مردم می شود، روش سیاسی حضرت امام خمینی (ره) را به عنوان شیوه ای که می تواند باعث احیای تشیع گردد، برگزید. اولین دستگیری وی در سن ۱۸ سالگی (۱۳۲۸ شمسی) در اردستان بود که به شکنجه، تبعید و زندانی شدن ایشان و بعضی از طلاب و مبلّغان همراه منجر شد. از جمله فعالیت های مهم وی عضویت در مجمعی سیاسی بود که افرادی چون آیات و حجج اسلام سعادت پرور (پهلوانی)، محمدی گیلانی، محفوظی، خادمی اصفهانی، شمس، سمندری، جنیدی، حاج شیخ عباس ورامینی و... در آن حضور داشتند. بخشی از فعالیت های این مجمع صرف تحلیل فضای سیاسی کشور می شد.

از دیگر برنامه های آقای مهدوی کنی، فعالیت در مجامع علمی و سیاسی با حضور برخی دوستانشان مانند حضرات آیات شهید مطهری، شهید بهشتی، موسوی اردبیلی و... بوده است. در این جلسات مباحثی مانند اقتصاد اسلامی و حکومت اسلامی مورد بحث و بررسی بوده است که در نهایت منجر به تاسیس هسته هایی مثل جامعه روحانیت مبارز تهران و تهیه اساسنامه مبارزاتی و دینی برای آن شد.

فعالیت های آیت الله مهدوی کنی در مسجد جلیلی، جنبه های مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی داشته است. اصرار معظم له بر طرح دیدگاه های حضرت امام (ره) و فعالیت های سیاسی ایشان منجر شد که پس از چندین بار دستگیری و بازداشت کوتاه مدت، هجوم به منزل و ایجاد محدودیت برای سخنرانی، منبر و تدریس، نهایتاً در رمضان سال ۱۳۵۳ شمسی ایشان بازداشت و به بوکان تبعید شوند.

وی پس از روشن شدن نقش ایشان در پرونده دیگری که از پرونده عمومی طرفداری از حضرت امام (ره) سنگین تر بود، از بوکان به مهاباد و سپس به تهران اعزام می شوند و در کمیته مشترک ضد خرابکاری و ساواک مورد بازجویی و شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرند. بخشی از اتهاماتی که ساواک به ایشان وارد نمود، ارتباط با مبارزان ضد رژیم شاه و کمک مالی به خانواده زندانیان بود. معظم له به چهار سال زندان محکوم می شوند که پس از دو سال و همراه با فضای سیاسی سال ۵۵ به همراه برخی دیگر از زندانیان سیاسی آزاد می شوند.

مبارزات آیت الله مهدوی کنی علیه حکومت طاغوت تا پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی زیر نظر حضرت امام (ره) ادامه می یابد.

کتاب خاطرات رییس دانشگاه امام صادق بیانگر نکات بسیار ارزشمندی از آن دوران و یاران زندانی مانند حضرات آیات طالقانی، هاشمی رفسنجانی، انواری و دهها تن از مبارزان روحانی، دانشگاهی و افراد سایر اصناف است.

آثار علمی
بخشی از آثار علمی حضرت آیت الله مهدوی کنی به قرار ذیل است:

تقریرات درس های خارج فقه آیات عظام بروجردی و خمینی
کتاب نقطه های آغاز در اخلاق عملی
کتاب اصول و مبانی اقتصاد اسلامی در قرآن
کتاب بیست گفتار
کتاب شرح دعای افتتاح
تدریس خارج فقه در دانشگاه و مدرسه علمیه مروی برای دانشجویان و طلاب دوره های عالی
تدریس آیات الاحکام در مدرسه مروی و آیات اقتصادی در دانشگاه امام صادق علیه السلام
تدریس دوره های اخلاق اسلامی در دانشگاه امام صادق علیه السلام و حوزه علمیه مروی
صدها سخنرانی علمی در محیط های حوزوی و دانشگاهی
مصاحبه های علمی با مطبوعات و شبکه های تلویزیونی
راهنمایی چندین پایان نامه کارشناسی ارشد و دکتری

سمت های اجرایی
آیت الله مهدوی کنی پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی سمت های مختلفی را عهده دار بوده اند که از جمله آنها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

مسؤولیت های سابق:
عضویت در حلقه اولیه شورای انقلاب از طرف حضرت امام خمینی (ره) (اولین سمت ایشان که در زمان حضور حضرت امام (ره) در پاریس به ایشان سپرده شد. حلقه اولیه شورای انقلاب شامل حضرات شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر رحمهم الله و حضرات خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی و مهدوی کنی بود. به تدریج اعضای دیگر روحانی و دانشگاهی با تصویب جمع به آنان اضافه گردید).

عضویت در کمیته استقبال از حضرت امام خمینی (ره)
سرپرستی کمیته انقلاب اسلامی (به عنوان اولین نهاد انقلابی مسلح برای حفظ انقلاب به پیشنهاد شهید مطهری (ره) و دستور حضرت امام خمینی (ره))
عضویت به عنوان فقیه در شورای نگهبان قانون اساسی (دو مرتبه)
نمایندگی حضرت امام خمینی (ره) در هیات حل اختلاف مسؤولان نظام و چندین ماموریت مشابه در حوادث مهم دوران انقلاب
وزارت کشور در کابینه شهید رجایی و شهید باهنر
نخست وزیری پس از شهادت شهیدان رجایی و باهنر
عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی به حکم حضرت امام خمینی (ره)
عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی به حکم حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری
مسؤولیت ستاد کمک رسانی به مردم مناطق بمباران شده
عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی
ریاست مرکز رسیدگی به امور مساجد
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام

مسؤولیت های فعلی
مؤسس و دبیر کل جامعه روحانیت مبارز
ریاست دانشگاه امام صادق علیه السلام
تولیت حوزه علمیه مروی به همراه موقوفات وابسته، به حکم حضرت امام خمینی (ره)
عضو مجلس خبرگان رهبری


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

وقتی آقا مهدی، شهردار ارومیه بود، یک شب
باران شدید بارید. به طوری که سیل جاری شد. ایشان همان شب ترتیب اعزام 
گروه امداد را به منطقه سیل زده داد و خودش هم با آخرین گروه عازم منطقه 
شد. پا به پای دیگران در میان گل و لای کوچه که تا زیر زانو می رسید، به 
کمک مردم سیل زده شتافت. در این بین، آقا مهدی متوجه پیرزنی شد که با شیون و
فریاد، از مردم کمک می خواست. تمام اسباب و اثاثیه‌ی پیرزن  را در داخل 
زیر زمین خانه آب گرفته بود. آقا مهدی، بی درنگ به داخل زیر زمین رفت و 
مشغول کمک به او شد. کم کم کارها رو به راه شد. پیرزن به مهدی که مرتب در 
حال فعالیت بود نزدیک شد و گفت: خدا عوضت بدهد مادر! خیر ببینی.نمی دانم 
این شهردار فلان فلان شده کجاست تا شما را ببیند و یک کم از غیرت و شرف شما
یاد بگیرید؟»
آقا مهدی خنده ای کرد و گفت : راست می گویی مادر! ای کاش یاد می گرفت.
شادی روحش صلوات



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)
 

حضرت امیر المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند:
 
"إذا رأیتم الرایات الاسود فالزموا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب الدولة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء..." (1)( نقل از کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل)
ترجمه:
 
زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید
سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است،
آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند،
به حق فرا می خوانند در حالیکه از حق نیستند،
اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام شهرها گرفته شده؛
تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند
و خداوند خداوند حق را به کسی که بخواهد عطا می کند"
گفته می شود این سخن و مفهوم آن تماما با تروریست های "داعش" منطبق است .
1-کسانی که پرچم های سیاه دارند،
2- اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..."
3- و نسبت هایشان به شهرها می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..."



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

پیامبر گرامی اسلام (ص) به حضرت علی (ع) می‌فرمایند:

ای علی!!! ششصد هزار گوسفند می‌خواهی یا ششصد هزار دینار یا ششصد هزار جمله؟
مولا علی پاسخ دادند: ای رسول خدا ششصد هزار جمله.
پیامبر فرمودند (آن) ششصد هزار جمله را در شش جمله جمع (وخلاصه) می‌کنم.
ای علی!!!

1_ هرگاه دیدی مردم به فضایل و مستحبات می‌پردازند، تو به کامل کردن واجبات بپرداز.
2_ هرگاه دیدی مردم سرگرم دنیایند، تو سرگرم آخرت شو.
3_ و هرگاه دیدی مردم به عیب های دیگران می‌پردازند، تو به عیب های خودت بپرداز.
4_ و هرگاه دیدی مردم به آراستن دنیا می‌پردازند، تو به آخرت بپرداز.
5_ و هرگاه دیدی مردم به زیادی عمل می‌پردازند تو به خالص کردن عمل بپرداز.
6_ و هرگاه دیدی مردم به خلق متوسل می‌شوند تو به خالق متوسل شو.

«میزان الحکمة، جلد3، صفحه 2403»


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

گزارش مصورجشن با شکوه در مسجد..............

همزمان با شب عید سعید غدیر خم

مراسم با شکوه جشن غدیر با حضور خیل عظیم نمازگزاران مومن و متدین در محل مسجد 14 معصوم(علیهم السلام)

شهرستان گناباد برگزار شد.

در این مراسم مداح اهل بیت کربلایی مجتبی حسن نژاد با صوت زیبای خود

و حضرت حجت الاسلام احمدی امام جماعت محترم مسجد با بیانات شیوای خود

همگی را به فیض کامل رساندند.

ضمن پوزش از تاخیر درج خبر

استدعا دارم همراهی بفرمایید با تصاویری از این مراسم...........



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

جشن بزرگ ولایت در مسجد....................

امشب همزمان با شب فرخنده و میمون و با سعادت

عید غدیر خم وکامل شدن دین

مراسم با شکوهی همراه با مولودی خوانی در محل مسجد

چهارده معصوم ( علیهم السلام) شهرستان گناباد

برگزار می شود.

زمان  :  امشب بعد از نماز مغرب و عشا

همراه با سخنرانی استاد ارجمند حضرت حجت الاسلام احمدی

امام جماعت محبوب مسجد

و مولودی خوانی مداح اهل بیت : حاج آقای حسن نژاد

مفتخریم به میزبانی شما.



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)






























































































































































































































نوشته شده در تاریخ شنبه 19 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سحرگاه جمعه، هجدهم مهرماه در یکی از ارتفاعات تهران به کوه‌پیمایی پرداختند.http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/27867/smpf.jpg

 متن سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هنگام انجام کوه‌پیمایی:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
بعد از عمل جراحی، این اولین باری است که من موفق شدم بیایم کوه. این هم توصیه آقایان پزشکان بود.
به من گفتند خوب است که بروید کوه و مفید است برای جسم و اینها و برای بعد از دوران نقاهت، رفتن کوه مفید است.
بعد هم من دیدم دیگر هوا دارد سرد میشود چون الان نیمه مهر است دیگر؛ امروز چندم مهر است؟
- هجدهم
هجدهم مهر است؛ و نزدیک به هوای سرد و زمستان است که  قدری کار را برای من مشکل‌تر میکند.
این بود که امروز الحمدلله توفیق پیدا کردیم که با برادرها بیاییم کوه.
ان شاءالله موفق و مؤید باشید.
[
]



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

سید مهدی قوام

چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
دست شما درد نکند، بزرگوار!
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
حاج مرشد، پیرمرد
۵۰ ، ۶۰
ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…*زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
سید انگار فکرش جای دیگری است…
حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
سبحان الله…
سید مکثی می‌کند.
بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
زن، با تردید، راه می‌افتد.
حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
سید؛ ولی مشتری بود!
پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!…
سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…*چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،

نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!
این بار، نوبت باران چشمان سید است…

سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ نقل است که  روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،

به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.

زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…

 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

میلاد دهمین منظومه كهكشان هستى

 طلایه‏دار پاكى و هدایت

 امام على‏النقى (ع)

گرامى باد.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

ابلیس و شیاطین در غدیر

 

ابلیس و دار و دسته‏اش- این دشمنان سخت کوش انسان- «غدیر» را هولناکترین مقطع برای خود به حساب آوردند. آنان واهمه داشتند که پس از غدیر، راه گمراهیِ انسانها بسته شود. به همین جهت در آن روز، بسیار محزون بودند و فریادشان بلند بود.

ولی شیاطین انسی به فریاد ابلیس و گروهش رسیدند و در همان غدیر وعده‏هایی به او دادند و نقشه‏هایی کشیدند و توطئه‏هایی نمودند که آن حزن و اندوه و فریادهای شیطان یکباره تبدیل به خوشحالی و سرور گردید.

هنگامی که پس از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اجرای دقیق آن نقشه‏ها را در سقیفه دیدند سر از پا نمی‏شناختند، و ابلیس (بزرگِ شیاطین) در آن روز تاجگذاری کرد و دستور شادی و سرور رسمی به گروهش داد.

احادیثی که ذیلاً ذکر می‏شود شاهد این مدعا است.

 

فریاد شیطان در غدیر

 

امام باقر علیه‏السلام فرمود: ابلیس چهار مرتبه فریاد بلند کشیده است: روزی که مورد لعن خداوند قرار گرفت، روزی که از آسمانها به زمین فرستاده شد، روزی که

 

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مبعوث شد، روز غدیر خم (که امیرالمؤمنین علیه‏السلام منصوب شد). [بحارالأنوار: ج 37 ص 121.] .

 

وعده‏های منافقین به شیطان

 

امام باقر علیه‏السلام فرمود: هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دست امیرالمؤمنین علیه‏السلام را گرفت و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلیٌّ مَوْلاهُ»، ابلیس و بزرگان گروهش حاضر بودند.

شیاطین به او گفتند: به ما چنین نگفته بودی! بلکه خبر داده بودی که هرگاه پیامبر از دنیا برود اصحاب او متفرق می‏شوند! این طور که او صحبت کرد برنامه‏ی مستحکمی را پیش‏بینی کرد که هر کدام از جانشینانش هم از دنیا برود دیگری به جای او می‏نشیند!

ابلیس در پاسخ گفت:

بروید، که اصحاب او به من وعده داده‏اند که به هیچیک از گفته‏های او اقرارنکنند، وآنان هرگز این وعده‏ی خود را نمی‏شکنند! [عوالم: ج 3:15 ص 125 و 135.] .

 

سرور و شادی شیطان از کفر و ارتداد مسلمین

 

امام باقر علیه‏السلام فرمود: هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در روز غدیر دست امیرالمؤمنین علیه‏السلام را گرفت، ابلیس در بین گروهش فریادی کشید و همه‏ی شیاطینی که در خشکی و دریا بودند نزد او گرد آمدند و گفتند: ای آقای ما، و ای مولای ما، چه نگرانی برایت پیش آمده است؟ ما فریادی وحشتناکتر از این از تو نشنیده بودیم!

ابلیس گفت:

این پیامبر کاری کرد که اگر به نتیجه برسد هرگز معصیت خداوند انجام نخواهد گرفت.

شیاطین گفتند: ای آقای ما، و ای مولای ما، تو بودی گمراه کننده‏ی آدم!!

هنگامی که منافقین در بین خود گفتند: «پیامبر از روی هوای نفس سخن‏می‏گوید»، و یکی از آن دو نفر (ابوبکر و عمر) به دیگری گفت: «نمی‏بینی چگونه چشمانش در سرش مانند مجانین می‏گردد»، هنگامی که این سخنان را گفتند ابلیس از خوشحالی فریادی کشید و دوستانش را جمع کرد و گفت: «شما می‏دانید که من قبلاً گمراه کننده‏ی آدم بوده‏ام»!؟ گفتند: آری. ابلیس گفت: «آدم عهد و پیمان را شکست ولی به خداوند کافر نشد؛ اینان عهد و پیمان را شکستند و به پیامبر کافر شدند»!!

هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت و مردم غیر علی علیه‏السلام را برای خلافت بپا داشتند، ابلیس تاج پادشاهی بر سر گذاشت و منبری نصب کرد و بر روی آن نشست و شیاطینش را جمع کرد و به آنان گفت:

شادی کنید، چرا که تا امام قیام نکند خداوند اطاعت نمی‏شود. [روضه‏ی کافی: ص 344 ح 542. جمله‏ی آخر این حدیث در متن عربی چنین است: «لایُطاعُ اللَّهُ حَتّی یَقُومَ الإمامُ». این جمله احتمال دو معنی دارد: الف: تا امام بر حقی امور را به دست نگیرد خدا اطاعت نمی‏شود. ب: تا امام زمان عجل اللَّه فرجه قیام نکند خدا بطور کامل اطاعت نمی‏شود.] .

 

تلاش شیطان برای به گناه کشیدن شیعیان

 

امام صادق علیه‏السلام فرمود: هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سخنانش را در غدیر فرمود و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را برای مردم نصب کرد، ابلیس فریادی کشید که بزرگانِ گروهش نزد او جمع شدند و گفتند: ای بزرگِ ما، این چه فریادی بود؟! ابلیس گفت:

وای بر شما ! امروز مانند روز عیسی است!

بخدا قسم، مردم را در این باره گمراه خواهم کرد...

بار دیگر ابلیس فریادی کشید و بزرگان گروهش نزد او جمع شدند و گفتند: ای بزرگِ ما، این فریادِ دوم چه بود؟! ابلیس گفت:

خداوند در باره‏ی گفته‏ی من آیه‏ای نازل کرد: «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ اِبْلیسُ ظَنَّهُ»: «ابلیس گمان خود را بر آنان به صدق رسانید».

سپس ابلیس به سوی آسمان متوجه شد وگفت:

خداوندا، به عزّت و جلالت قسم، گروههای هدایت یافته را هم به بقیه ملحق خواهم کرد!

در اینجا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله- که متوجه رفتار ابلیس بود- این آیه را از جانب خداوند تلاوت فرمود: «اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ» : «تو را بر بندگانِ واقعیِ من تسلط و راهی نیست».

بار دیگر ابلیس فریادی کشید و بزرگان گروهش بسوی او باز گشتند و پرسیدند: این فریاد سوم چه بود؟ ابلیس گفت:

بخدا قسم، از اصحاب علیّ (که نمی‏توانم بر آنهاتسلّط داشته باشم)! ولی خداوندا، قسم به عزّت و جلالت، گناهان را برای آنان (یعنی شیعیان علی) زیبا جلوه خواهم داد تا با ارتکاب آن ایشان را به درگاه تو مبغوض نمایم. [بحارالانوار:ج 37 ص 164 و 165.] .

حزن شیطان در غدیر، و سرور او در سقیفه

 

امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد که: ابلیس و رؤسای اصحاب او هنگام منصوب شدن من در روز غدیر حاضر بودند. در آن روز، اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند:

این امت مورد رحمت قرار گرفتند و از گمراهی محفوظ شدند، و دیگر نه ما را و نه تو را بر آنان راهی نیست، چرا که امام و پناه خود بعد از پیامبرشان را شناختند.

ابلیس با ناراحتی و اندوه از آنان جدا شد.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام در ادامه‏ی کلامش فرمود: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من خبر داد: آن هنگام که مردم بعد از وفات من بیعت تو را بشکنند، ابلیس اصحابش را جمع می‏کند و آنان در مقابل او به سجده در می‏آیند و می‏گویند:

ای آقای ما، ای بزرگِ ما، تو بودی که آدم را از بهشت بیرون کردی!

ابلیس می‏گوید:

کدام امت بعد از پیامبرشان گمراه نشدند؟! هرگز!! شما گمان می‏کنید من بر اینان سلطه و راهی ندارم؟! چگونه دیدید مرا هنگامی که کاری کردم تا امر خدا و پیامبر را در باره‏ی اطاعتِ علی بن ابی طالب کنار گذاردند؟... [کتاب سلیم: ح 579. روضه‏ی کافی: ص 343 ح 541.] .

 

گفته‏های منافقین در غدیر

 

بعضی از کلماتی که منافقین از شدت غیظ و حسد بر زبان رانده‏اند مربوط به هنگامی است که حضرت مشغول خطبه بودند و بخصوص آن زمان که امیرالمؤمنین علیه‏السلام را بلند کرده بودند و به مردم معرفی می‏کردند، و بعضی دیگر بعد از پایان مراسم است که گرد یکدیگر جمع شده بودند و با هم رازِ دل می‏گفتند.

بحارالانوار: ج 37 ص 154 و 160 و 161 و 162.

نقشه‏های ما نقش بر آب شد!

- هرگز گفتار محمد را تصدیق نمی‏کنیم و به ولایت علی اقرار نمی‏نماییم.

- باید ما را هم در ولایت علی شریک کند تا ما هم سهمی داشته باشیم...!

- اکنون علی را برای ما تعیین می‏کند، ولی به خدا قسم خواهد دانست (که چه‏نقشه‏هایی کشیده‏ایم)!

اکنون می‏گوید: خدایم چنین گفته است

 

امام صادق‏علیه‏السلام فرمود: هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله امیرالمؤمنین علیه‏السلام را در روز غدیر معرفی و منصوب می‏فرمود، مقابلِ حضرت هفت نفر از منافقین نشسته بودند که عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی‏وقاص، ابوعبیدة بن جراح، سالم مولی ابی‏حذیفة و مغیرة بن شعبة. از میان اینها عمر گفت:

او را نمی‏بینید که چشمانش مانند مجانین در گردش است؟! اکنون می‏گوید: خدایم چنین گفته است! [عوالم: ج 3:15 ص 134.] .

تصدیق نمی‏کنیم.. اقرار نمی‏کنیم

 

حذیفة می‏گوید: معاویه در روز غدیر- بعد از منصوب شدن امیرالمؤمنین علیه‏السلام،

از شدت ناراحتی برخاست و با تکبر به راه افتاد و با غضب خارج شد در حالی که دست راستش را بر ابوموسی اشعری و دست چپش را بر مغیرة بن شعبه تکیه داده بود. او همچنانکه با تکبر راه می‏رفت گفت:

محمد را بر این گفتارش تصدیق نمی‏کنیم، و به ولایت علی اقرار نمی‏کنیم....

خداوند این آیه را درباره‏ی او نازل کرد: «فَلا صَدَّقَ وَلا صَلّی وَلکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّی ثُمَّ ذَهَبَ اِلی اَهْلِهِ یَتَمَطّی...»: [قیامت: آیه‏ی 31 تا 34.]  «نه تصدیق کرد و نه نماز خواند، بلکه تکذیب کرد و پشت نمود، و سپس با حال تبختر به سوی اهل خود براه افتاد...»

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خواست او را برگرداند و به قتل برساند، ولی از جانب خداوند آیه نازل شد که «لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَک لِتَعْجَلَ بِهِ»: [قیامت: آیه‏ی 16.]  «در آن باره لسانت را حرکت مده که عجله کرده باشی»، و حضرت مأمور به صبر گردید. [عوالم: ج 3:15 ص 96 و 97 و 125.] .

ای کاش این سوسمار را...

 

هنگامی که جریان غدیر واقع شد منافقین گفتند: «حیله‏ی ما باطل شد». وقتی مردم متفرق شدند آنان نزد یکدیگر جمع شده بودند و از آنچه واقع شده بود تأسف می‏خوردند. در این هنگام سوسماری از کنار ایشان عبور کرد. آنان به یکدیگر گفتند:

ای کاش محمّد این سوسمار را.... امامِ ما قرار می‏داد!!

ابوذر این سخن را شنید و به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله گزارش داد. وقتی حضرت آنان را احضار کرد به دروغ قسم یاد کردند که چنین نگفته‏اند.

حضرت فرمود: «جبرئیل برایم خبر آورده است که روز قیامت قومی را می‏آورند که امام آنان سوسمار است! مواظب باشید که شما نباشید!!» [عوالم: ج 3:15 ص 163. بحارالانوار: ج 37 ص 163.]

 

توطئه‏های منافقین در غدیر

 

منافقین از مدتها پیش از غدیر، صفوف خود را بر ضد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و برنامه‏های آن حضرت مستحکم می‏کردند و نقشه‏های کوتاه مدتی را در مقاطع حساس به اجرا در می‏آوردند.

در حجة الوداع که متوجه نزدیکی رحلت حضرت و نیز تصمیم او برای تعیین رسمی جانشین خود شدند، دست به اقدامات اساسی زدند و خود را برای روزهای بعد از وفات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آماده کردند، و اینجا بود که خط کفر و نفاق و عصیان دست به دست هم داده بودند.

جاسوسانی هم به طور دائم اخبار را درباره‏ی جزئیات تصمیم‏های حضرت به آنها می‏رساندند.

صحیفه ملعونه اول

 

بحارالانوار:ج 17 ص 29، ج 28 ص 186، ج 36 ص 153، ج 37 ص 135 و114. کتاب

سلیم: ص 816 ح 37. عوالم: ج 3:15 ص 164.

نطفه‏ی توطئه آنگاه منعقد شد که ابتدا دو نفر از منافقین در یک تصمیم اساسی با هم پیمانی بستند، و آن این بود که:

اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد نگذاریم خلافت و جانشینی او در اهل‏بیتش مستقر شود.

سه نفر دیگر هم در این تصمیم با آنها هم پیمان شدند، و اولین قرارداد و معاهده را در کنار کعبه بین خود امضا کردند، و آن را داخل کعبه زیر خاک پنهان نمودند تا سندی برای التزام عملی آنان به پیمانشان باشد.

یکی از این سه نفر معاذ بن جبل بود. او گفت: «شما مسئله را از جهت قریش حل کنید، و من درباره‏ی انصار ترتیب امور را خواهم داد»!

از آنجا که «سعد بن عبادة» رئیس کل انصار بود و او کسی نبود که با ابوبکر و عمر هم پیمان شود، لذا معاذ بن جبل سراغ بشیر بن سعید و اسید بن حضیر که هر کدام بر نیمی از انصار یعنی دو طایفه‏ی «اوس» و«خزرج» نفوذ و حکومت داشتند آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پیمان نمود.

 

توطئه قتل پیامبر

 

بحارالانوار:ج 28 ص 99 و 100، ج 37 ص 115 و 135. عوالم: ج 3:15 ص 304. اقبال

الاعمال: ص 458. درباره‏ی نقشه‏ی قتل حضرت در تبوک: بحارالانوار: ج 21 ص 185 تا 252.

نقشه‏ی قتل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله یکبار در جنگ تبوک و چند بار بوسیله‏ی سَم و بارها به صورت ترور تدارک دیده شده بود که همه نقش بر آب شد.

اما در حجة الوداع همان پنج نفر اصحاب صحیفه با نُه نفر دیگر، برای بار آخر نقشه‏ی دقیقتری برای قتل حضرت در راه بازگشت از مکه به مدینه کشیدند، و یکی از علتهای این اقدامشان آن بود که قبل از اعلان خلافت علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام آن حضرت را بقتل برسانند تا براحتی به مقاصد خود دست یابند، ولی قبل از رسیدن به محلِ توطئه دستور الهی نازل شد و مراسم غدیر انجام شد؛ اگر چه آنان از نقشه‏ها و توطئه‏های خود باز نایستادند.

نقشه چنین بود که در محل از پیش تعیین شده‏ای در قله‏ی کوه «هَرْشی» کمین کنند، و با توجه به اینکه اکثر مردم کوه را دور می‏زدند و به سربالایی نمی‏آمدند، همین که شتر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سر بالائی کوه را پیمود و در سرازیری قرار گرفت، سنگهای بزرگی را به طرف شتر حضرت رها کنند تا به شتر برخورد کند یا بِرَمَد و با حرکات ناموزون حضرت را بر زمین بزند، و آنان با استفاده از تاریکی شب به حضرت حمله کنند و در نتیجه قتل حضرت بطور یقینی انجام گیرد. سپس متواری شوند و خود را داخل مردم پنهان نمایند تا شناخته نشوند. 

 

خنثی شدن توطئه قتل حضرت

 

خداوند تعالی پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و وعده‏ی حفظ او را داد. منافقین در گروه چهارده نفری خود پیشاپیش قافله رفتند و در محل موعود- که پایان سربالایی قُلّه‏ی هرشی و آغاز سراشیبی کوه بود- در ظلمت شب حاضر شدند و شترهای خود را در کناری خوابانیدند. سپس پشت صخره‏ها، هفت نفر در سمت راست جاده و هفت نفر در سمت چپ به کمین نشستند. این در حالی بود که ظرفهای بُشکه مانند بزرگی را نیز همراه خود برده بودند و آنها را پر از ریگ و شن کرده بودند تا برای رماندن شتر آنها را از پشت سر در سراشیبی کوه رها کنند.

همین که شترِ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به قله‏ی کوه رسید و خواست راه را به سمت پائین در پیش گیرد، منافقین سنگهای بزرگ و ظرفهای پر از شن را که بالای پرتگاه قرار داده بودند رها کردند. سنگها به طرف شترِ حضرت به حرکت در آمد و نزدیک بود به شتر اصابت کند و یا مرکب حضرت بِرَمَد.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با یک اشاره به شتر فرمان توقف دادند و این در حالی بود که حذیفه و عمار، یکی افسار شتر حضرت را در دست داشت و دیگری از پشت سر شتر را راهنمایی می‏کرد.

با توقف شتر، سنگها رد شده به سمت پائین کوه رفتند و حضرت سالم ماندند. منافقین که از اجرای دقیق نقشه مطمئن بودند از کمینگاهها بیرون آمدند و با شمشیرهای آخته به حضرت حمله کردند تا کار را تمام کنند. ولی عمار و حذیفه شمشیرها را کشیدند و با آنان در گیر شدند، تا بالأخره آنان را فراری دادند.

منافقین به پشت سنگها پناه آوردند و با استفاده از تاریکی شب هر یک به گوشه‏ای خزیدند تا پس از فاصله گرفتن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر سر شترهای خود روند و به قافله ملحق شوند.

برای آنکه نسلهای آینده بدانند رؤسای منافقین در آن روز چه کسانی بودند و بسیاری از توطئه‏های بعد از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را براحتی تحلیل کنند، در همان تاریکی شب حضرت اشاره‏ای فرمودند و ناگهان نوری تابید و فضا را برای لحظاتی روشن ساخت. حذیفه و عمار چهره‏های چهارده نفر را که در این سو و آن سوی سنگها پنهان شده بودند به چشم خود دیدند و حتی شترانشان را دیدند که در گوشه‏ای خوابانیده بودند. این چهارده نفر عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، عمروعاص، طلحة، سعد بن ابی‏وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیدة بن جراح، ابوموسی اشعری، ابوهریرة، مغیرة بن شعبة، معاذ بن جبل، سالم مولی ابی‏حذیفه.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مأمور بود با آنان درگیر نشود، زیرا در آن شرائط حساس فتنه‏ای بپا می‏شد و زحمات گذشته در معرض خطر قرار می‏گرفت.

فردا صبح که نماز جماعت برپا شد همین چهارده نفر در صفهای اول جماعت

دیده شدند!! وحضرت سخنانی فرمود که اشاره به آنان بود. از جمله فرمود: «چه شده است گروهی را که در کعبه هم قسم شده‏اند، که اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد، هرگز نگذارند خلافت به اهل بیتش برسد»!!؟

 

صحیفه ملعونه دوم در مدینه

 

بحارالانوار: ج 28 ص 102 تا 111.

وقتی وارد مدینه شدند منافقین که در نقشه‏ی قبلی شکست خورده بودند، جلسه‏ی مهم دیگری تشکیل دادند که در آن سی و چهار نفر از بزرگان منافقین و همانهایی که اغلب پس از رحلت حضرت در رأس امور قرار گرفتند، شرکت داشتند.

در این مجلس اساسنامه‏ی نقشه‏های آینده را تنظیم کردند و همه‏ی افراد زیر آن طومار را امضا کردند. امضا کنندگان، گذشته از چهارده نفر قبل، عده‏ای دیگر از رؤسای قبایل و افرادی بودند که هر یک گروهی از مردم را با خود همراه داشتند. از جمله‏ی آنان ابوسفیان، عکرمه پسر ابوجهل، سعید بن عاص، خالد بن ولید، بشیر بن سعید، سُهیل بن عَمرو، ابوالأعور اسلمی، صهیب بن سنان و حکیم بن حزام بودند.

نویسنده‏ی طومار سعید بن عاص و محل اجتماع و نوشتن، خانه‏ی ابوبکر بود. پس از امضا، طومار را پیچیدند و به ابوعبیده‏ی جراح به عنوان امینِ خود سپردند تا آن را به مکه ببرد و کنار صحیفه‏ی اول در کعبه دفن کند تا به عنوان سند محفوظ باشد.

فردای آن روز، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پس از نماز صبح اشاره‏ای به اقدام این منافقین کردند و فرمودند:

«عده‏ای از این امت معاهده‏ای نوشته‏اند که به معاهده‏ی زمان جاهلیت که در کعبه آویخته بودند شبیه است، ولی من مأمورم آن را افشا نکنم»!

سپس رو به ابوعبیده‏ی جراح کردند و فرمودند: «اکنون امین این امت شده‏ای»؟!

 

لشکر اسامه

 

بحارالانوار: ج 28 ص 107 تا 108.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به عنوان آخرین مقابله با اقدامات منافقین و برای خالی نمودن مدینه از وجود آنان بعد از وفات خود، لشکری را تحت فرماندهی اسامة بن زید ترتیب داد و چهار هزار نفر از منافقین را با اسم و مشخصات بطور معین نام برد و دستور داد این عده حتماً باید در این لشکر حاضر باشند و هر چه زودتر به سوی رومیان در سرزمین شام حرکت کنند. در میان این عده بر ابوبکر و عمر و حضور آنها در لشکر تأکید خاصی داشتند، و تأکیدات حضرت از قبیل لعنتِ متخلفین و عجله در حرکت لشکر بسیار قابل توجه بود.

البته در مقابل این اقدام حضرت، منافقین کارشکنی‏های بسیاری می‏کردند و هر یک به بهانه‏ای به مدینه باز می‏گشتند. و آنقدر حرکت لشکر را به تأخیر انداختند تا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رحلت نمود، و آنان اجرای نقشه‏های خود را براحتی شروع کردند.

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

معجزه غدیر، امضای الهی

 

بحارالأنوار: ج 37 ص 136 و 162 و 167. عوالم: ج 3:15 ص 56 و 57 و 129 و 144.

الغدیر: ج 1 ص193. لازم به تذکر است که نام «حارث فهری» در روایات به اسمهای

مختلف آمده است که احتمالاً بعضی از نامها مربوط به دوازده نفر همراهان او باشد.

واقعه‏ی عجیبی که به عنوان یک معجزه، امضای الهی را بر خطوط پایانی واقعه‏ی غدیر ثبت کرد ماجرای «حارث فهری» بود. در آخرین ساعات از روز سوم، او با دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمد و گفت:

ای محمد! سه سؤال از تو دارم: آیا شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خود را از جانب پروردگارت آورده‏ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده‏ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا اینکه درباره‏ی علی بن ابی طالب گفتی: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیّ مَوْلاه...»، از جانب پروردگار بود یا از پیش خود گفتی؟

حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند:

«خداوند به من وحی کرده است و واسطه‏ی بین من و خدا جبرئیل است و من‏اعلان کننده‏ی پیام خدا هستم و بدون اجازه‏ی پروردگارم خبری را اعلان نمی‏کنم».

حارث گفت:

خدایا، اگر آنچه محمد می‏گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست.

سخن حارث تمام شد و به راه افتاد خداوند سنگی از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد.

بعد از این جریان، آیه‏ی «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ...» [سوره معارج]  نازل شد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به اصحابشان فرمودند: آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند: آری.

با این معجزه، بر همگان مسلّم شد که «غدیر» از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.

از سوی دیگر، تعیین تکلیف برای همه‏ی منافقان آن روز و طول تاریخ شد که همچون حارث فهری فکر می‏کنند و به گمان خود خدا و رسول را قبول دارند و بعد از آنکه می‏دانند ولایت علی بن ابی طالب علیه‏السلام از طرف خداست صریحاً می‏گویند ما تحمل آن را نداریم!! این پاسخ دندان شکن و فوری خداوند ثابت کرد که هر کس ولایت علی علیه‏السلام را نپذیرد، خدا و رسول را قبول ندارد و کافر است.

 

سایر فرمایشات پیامبر در مراسم سه روزه غدیر

 

عوالم‏العلوم: ج 3:15 ص 43 و 44 و 46 و 49 و 54 و 75 و 97 و 196 تا 199 و 239 و

261.

در طول سه روز که مراسم بیعت ادامه داشت، قشرهای مختلف مردم گروه گروه در پیشگاه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله حضور می‏یافتند. در این‏اجتماعات کوچک- با توجه به اهمیت خطبه ومسئله‏ی بیعت- سؤالاتی درباره‏ی آن مطرح می‏کردند و توضیح بیشتری می‏خواستند. حضرت نیز محتوای خطبه را به صورت خلاصه‏تر و با عبارات دیگری بیان می‏فرمودند و در بعضی موارد مطالب دیگری به عنوان توضیح به آن می‏افزودند، و گاهی به صورت سؤال و جواب مطرح می‏کردند. برخی از این مطالب احتمالاً قبل از آغاز خطبه‏ی مفصل بوده است و برای آمادگی مردم فرموده‏اند. نمونه‏هایی از این فرمایشات چنین است:

 

خبر از وفات خود

 

ای مردم، همه‏ی پیامبرانِ قبل از من، دورانی از عمر را سپری کرده‏اند و سپس خداوند آنان را فرا خوانده و آنان اجابت کرده‏اند. من نیز نزدیک است که فرا خوانده شوم و اجابت کنم. خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که «اِنَّکَ مَیِّتٌ وَ اِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»، و گویی مرا نیز فرا خوانده و اجابت کرده‏ام. ای مردم، هر پیامبری دوران توقفش در میان قوم خود نصف پیامبر قبلی است. حضرت عیسی بن مریم چهل سال در میان قوم خود بود و من پس از بیست سال آماده‏ی رفتن هستم، و نزدیک است از شما مفارقت کنم.

اقرار بر ابلاغ رسالت‏

 

بدانید که من و شما مورد سؤال قرار خواهیم گرفت. من مسؤولم درباره‏ی آنچه به عنوان رسالت برای شما آورده‏ام و درباره‏ی کتاب خدا و حجت او که به یادگار در میان شما گذارده‏ام، و شما نیز (درباره‏ی آنها) مسؤولید. آیا من ابلاغ کرده‏ام؟ شما به پروردگارتان چه خواهید گفت؟

صداها از هر سو بلند شد: ما شهادت می‏دهیم که تو بنده‏ی خدا و پیامبر او هستی. رسالت او را ابلاغ کردی و در راه او جهاد نمودی. امر او را رساندی و دلسوز بودی و آنچه بر عهده‏ات بود ادا نمودی. خداوند به تو از سوی ما جزا دهد به بهترین صورتی که به پیامبری از امتش جزا داده است.

حضرت فرمود: خدایا شاهد باش.

 

بیان ولایت علی به تعبیرهای دیگر

 

ای بندگان خدا، نسب مرا بگویید. گفتند: تو محمد بن عبداللَّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف هستی. فرمود: خداوند تعالی مرا که به معراج برد وحی خود را به گوش من چنین رسانید: ای محمد، من محمود هستم و تو محمدی! نام تو را از نام خود مشتق ساخته‏ام. هر کس به تو نیکی کند به او نیکی می‏کنم و هر کس از تو قطع کند من او را قطع می‏کنم. نزد بندگانم برو و به آنان کرامت من نسبت به خود را خبر ده. من هیچ پیامبری را نفرستاده‏ام مگر آنکه برای او وزیری قرار داده‏ام. تو پیامبر من هستی و علی وزیر توست!

- بدانید من شما را شاهد می‏گیرم که من شهادت می‏دهم خداوند صاحب اختیار من است و من صاحب اختیار هر مؤمنی هستم. آیا به این مطلب اقرار دارید و به آن شهادت می‏دهید؟ گفتند: آری، برای تو به این مطلب شهادت می‏دهیم. فرمود: «بدانید مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ، و او این است»، و اشاره به امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند.

- ای مسلمانان، حاضرانتان به غائبان برسانند: کسانی را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده‏اند، به ولایت علی سفارش و وصیت می‏کنم. بدانید که ولایت علی ولایت من، و ولایت من ولایت پروردگار من است. این پیمانی است که پروردگارم با من بسته و به من دستور داده آن را به شما ابلاغ نمایم. سپس سه مرتبه فرمود: آیا شنیدید؟ گفتند: یا رسول اللَّه، شنیدیم.

- ای مردم، به چه شهادت می‏دهید؟ گفتند: شهادت می‏دهیم که خدایی جز اللَّه

نیست. فرمود: بعد از آن به چه شهادت می‏دهید؟ گفتند: به اینکه محمد بنده و پیامبر خداست. فرمود: صاحب اختیار شما کیست؟ گفتند: خدا و پیامبر صاحب اختیار ما هستند. فرمود: هر کس که خدا و پیامبر صاحب اختیار او هستند این شخص (علی علیه‏السلام) صاحب اختیار اوست.

- آیا من نسبت به هر مؤمنی از خودش صاحب اختیارتر نیستم؟ گفتند: آری. فرمود: این شخص (علی علیه‏السلام) صاحب اختیار کسی است که من صاحب اختیار اویم.

- آیا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختیارتر نیستم؟ گفتند: بلی، یا رسول‏اللَّه. فرمود: آیا صاحب اختیار شما از خودتان بیشتر بر شما اختیار ندارد؟ گفتند: بلی یا رسول اللَّه. حضرت نگاهی به طرف آسمان کرده سه مرتبه فرمودند: خدایا، شاهد باش! سپس فرمودند: بدانید، هر کس که من صاحب اختیار او بوده‏ام و نسبت به او اختیارم از خودش بیشتر بوده این علی صاحب اختیار اوست و اختیارش نسبت به او از خودش بیشتر است.

- سلمان پرسید: ولایت علی علیه‏السلام چگونه است و نمونه‏ی آن چیست؟ فرمود: ولایت او همچون ولایت من است. هر کس که من بر او بیش از خودش اختیار داشته‏ام علی نیز بر او بیش از خودش اختیار دارد.

- دیگری پرسید: منظور از ولایت علی چیست؟ فرمود: هر کس که من پیامبر او بوده‏ام علی امیر اوست.

سوال از ولایت در روز قیامت

 

آیا قبول دارید که خدایی جز اللَّه نیست و من پیامبر او به سوی شمایم و بهشت و جهنم و زنده شدن پس از مرگ حق است؟ گفتند: به این مطالب شهادت می‏دهیم. فرمود: خدایا، بر آنچه می‏گویند شاهد باش!

- بدانید که شما از خود من شنیده‏اید و مرا دیده‏اید. هر کس عمداً بر من دروغ ببندد جای خود را در جهنم آماده کند. بدانید که من کنار حوض کوثر منتظر شما هستم و روز قیامت در مقابل امتهای دیگر به کثرت شما افتخار می‏کنم. بیایید و نزد امم دیگر مرا رو سیاه نکنید!!

- بدانید که من منتظر شما هستم و شما فردای قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد می‏شوید، و آن حوضی است که عرض آن به وسعت بُصری تا صنعا است. [«بُصری» شهری در شام، و «صنعا» شهری در یمن است، و در اینجا منظور بزرگی حوض کوثر است.]

 در آن قدحهایی از نقره به تعداد ستارگان آسمان است.

بدانید که فردای قیامت وقتی کنار حوض نزد من می‏آیید از شما سؤال خواهم کرد که درباره‏ی آنچه امروز شما را شاهد گرفتم و نسبت به ثقلین پس از من چه کردید؟

ببینید برای روزی که مرا ملاقات می‏کنید در غیبت من با آنان چگونه رفتار می‏کنید.

پرسیدند: یا رسول اللَّه، ثقلین کدامند؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداوند عزوجل است، که واسطه‏ای متصل از خدا و از من در دست شماست. یک سوی آن به دست خدا و طرف دیگر آن در دست شماست. در آن علوم گذشته و آینده است تا روزی که قیامت بپا شود. ثقل اصغر همتای قرآن است و آن علی بن ابی طالب و عترت اوست، و این دو از یکدیگر جدا نمی‏شوند تا بر سر حوض کوثر نزد من بیایند.

از آنان سؤال کنید و از غیر آنان نپرسید که گمراه می‏شوید. من برای این دو از خداوند لطیف خبیر درخواستهایی کرده‏ام و خداوند به من عطا فرموده است. یار آن دو، یاور من و خوار کننده‏ی آن دو، خوار کننده‏ی من است. ولیِّ آن دو ولیِّ من و دشمن آنان دشمن من است. هیچ امتی قبل از شما هلاک نشده مگر زمانی که دینش را طبق هوا و هوس خود قرار داده و بر ضد پیامبرش همدست شده و قیام کنندگان به عدالتشان را کشته است.

بدانید که من عده‏ای را از آتش نجات خواهم داد ولی عده‏ای را از دست من می‏گیرند. من خواهم گفت: خدایا اصحابم؟! به من گفته می‏شود: تو نمی‏دانی اینان پس از تو چه کردند!!

 

 پایان مراسم غدیر

 

بحارالأنوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم: ج 3:15 ص 68. کشف

المهم: ص 109. بصائر الدرجات: ص 201.

بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم غدیر پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان

«ایام‏الولایة» در ذهنها نقش بست، وگروهها وقبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشینِ او، راهیِ شهر و دیار خود شدند. اهل مکه و یمن به سمت جنوب از راهی که آمده بودند بازگشتند و قبایل مختلف در مسیر راه به منطقه‏ی سکونت خود رفتند. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نیز عازم مدینه گردیدند در حالی که کاروان بعثت را به سر منزل مقصود رسانده بودند.

خبر واقعه‏ی «غدیر» در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدون شک توسط مسافران و ساربانان و بازرگانان تا اقصی نقاط عالم آن روز یعنی ایران و روم و چین پخش شد و غیر مسلمانان هم از آن با اطلاع شدند. در بُعد دیگر، پادشاهان ممالک که با قدرت نوپای اسلام مخالف بودند و چه بسا چشم طمع به ایام بعد از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دوخته بودند، با شنیدن خبر تعیین جانشینی چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقشه‏های خود را نقش بر آب دیدند. بدین وسیله جامعه‏ی اسلامی بار دیگر قدرت خود را به نمایش گذاشت، و از حملات احتمالی بیگانه مصون ماند، و بدین‏گونه بود که خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد؛ چنان که امیرالمؤمنین علیه‏السلام می‏فرماید:

«ما عَلِمْتُ اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی اللَّه علیه و آله تَرَکَ یَوْمَ الْغَدیرِ لِاَحَدٍ حُجَّةً وَ لا لِقائِلٍ مَقالاً»: [اثبات‏الهداة: ج 2 ص 115 ح 476.] .

«....پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در روز غدیر برای احدی عذری، و برای کسی سخنی باقی نگذاشت».

از اینجاست که عمق کلام خداوند تبارک و تعالی را می‏توان دریافت که می‏فرماید:

«لَو اجْتَمَعَ النَّاسُ کُلُّهُمْ عَلی وِلایَةِ عَلِیٍّ ما خَلَقْتُ النَّارَ»: [بحارالانوار: ج 39 ص 247.] .

«اگر همه‏ی مردم بر ولایت علی متفق بودند آتش جهنم را خلق نمی‏کردم».

 

ابلیس و شیاطین در غدیر



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

آماده سازی جایگاه سخنرانی و منبر

 

بحارالأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173 و 203 و 204، ج 98 ص 298. عوالم: ج 3:15

ص 50 و 60 و 75 و 79 و 80 و 301. احقاق الحق: ج 21 ص 46.

از سوی دیگر، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فرا خواندند و به آنان دستور دادند تا به محل پنج درخت کهنسال- که در یک ردیف کنار برکه‏ی غدیر بودند- بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. سپس شاخه‏های پایین آمده‏ی درختان را که تا نزدیکی زمین آمده بود قطع کردند. بعد از آن در فاصله‏ی بین دو درخت روی شاخه‏ها پارچه‏ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه‏ی سه روزه‏ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.

سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه‏ای

انداختند. منبر را طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند، چنان که در گزارش ماجرای غدیر آمده است : احدی از حاضرین غدیر خم نبود مگر آنکه آن حضرت را به چشم خود می‏دید و صدای آن حضرت را به گوش خود می‏شنید.

البته ربیعة بن اُمیة بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می‏کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

 

پیامبر وامیرالمؤمنین بر فراز منبر

 

بحارالأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 209. عوالم: ج 3:15 ص 44 و 97 و 301. اثبات

الهداة: ج 2 ص 267 ح 387 و 391. احقاق الحق: ج 21 ص 53 و 57.

مقارن ظهر، انتظار مردم به پایان رسید و منادیِ حضرت ندای نماز جماعت داد. پس از بیرون آمدن مردم از خیمه‏ها و آمادگی صفها برای نماز، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از خیمه‏ی خود بیرون آمدند و نماز را به جماعت خواندند.

بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را فرا خواندند و به او دستور دادند بالای منبر بیاید و در سمت راستش بایستد. قبل از شروع خطبه، امیرالمؤمنین علیه‏السلام یک پله پائین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند و دست پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر شانه‏ی آن حضرت بود.

سپس حضرت نگاهی به راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. زنان نیز در قسمتی از مجلس نشستند که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را به خوبی می‏دیدند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم‏صلی اللَّه علیه و آله سخنرانیِ تاریخی و آخرین خطابه‏ی رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.

با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانی، که دو نفر بر فراز منبر در

حالت قیام دیده می‏شوند و بیش از صد و بیست هزار نفر این منظره‏ی بدیع را می‏نگرند، به استقبالِ سخنانِ حضرت خواهیم رفت.

یادآور می‏شود که اجتماع 120000 نفر برای یک سخنرانی و در مقابل یک خطیب که همه شخص او را ببینند در دنیای امروز هم مسئله‏ی غیر عادی است، تا چه رسد به عصر بعثت که در گذشته‏ی شش هزار ساله‏ی انبیا تا آن روز هرگز چنین مجلس عظیمی برای سخنرانی تشکیل نشده بود.

 

سخنرانی پیامبر

 

بحارالانوار: ج 37 ص 201 تا 207. اثبات الهداة: ج 2 ص 114، ج 3 ص 558.

سخنرانی تاریخی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در غدیر که حدود یک ساعت طول کشید در یازده بخش قابل ترسیم است:

حضرت در اولین بخش سخن، به حمد و ثنای الهی پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالی را ذکر فرمودند، و بعد از آن به بندگی خود در مقابل ذات الهی شهادت دادند.

در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلی نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمی درباره‏ی علی بن ابی‏طالب ابلاغ کنم، و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهی را نرسانده‏ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومین بخش، امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرین روز دنیا اعلام فرمودند تا همه‏ی طمعها یکباره قطع شود. از نکات مهم در سخنرانی حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همه‏ی انسانها و در طول زمانها و در همه‏ی مکانها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود، و نیابت تام ائمه علیهم‏السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند.

در بخش چهارم خطبه، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با بلند کردن و معرفی امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»: «هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده‏ام این علی هم نسبت به او صاحب اختیارتر است. خدایا دوست بدار هر کس علی را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یاری کن هر کس او را یاری کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند».

سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه علیهم‏السلام اعلام فرمودند و بعد از آن، خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صریحاً فرمودند: «هر کس از ولایت ائمه علیهم‏السلام سر باز زند اعمال نیکش سقوط می‏کند و در جهنم خواهد بود». بعد از آن شمه‏ای از فضائل امیرالمؤمنین علیه‏السلام را متذکر شدند.

مرحله‏ی ششم از سخنان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جنبه‏ی غضب الهی را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از این آیات عده‏ای از اصحاب من هستند که مأمور به چشم پوشی از آنان هستم، ولی بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده، و چشم پوشی از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست».

سپس به امامانِ گمراهی که مردم را به جهنم می‏کشانند اشاره کرده فرمودند: «من از همه‏ی آنان بیزارم». اشاره‏ی رمزی هم به «اصحاب صحیفه‏ی ملعونه» داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب می‏کنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.

در بخش هفتم، حضرت تکیه‏ی سخن را بر اثراتِ ولایت و محبت اهل‏بیت علیهم‏السلام قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقیم در سوره‏ی حمد شیعیان اهل‏بیت علیهم‏السلام هستند».

سپس آیاتی از قرآن درباره‏ی اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنها را به شیعیان و پیروان آل محمدعلیهم‏السلام تفسیر فرمودند. آیاتی هم درباره‏ی اهل جهنم تلاوت کردند و آنها را به دشمنان آل محمد علیهم‏السلام معنی کردند.

در بخش هشتم مطالبی اساسی درباره‏ی حضرت بقیة اللَّه الاعظم حجة بن الحسن المهدی ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آینده‏ای پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل اللَّه فرجه را به جهانیان مژده دادند.

در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علی بن ابی طالب دعوت می‏کنم. پشتوانه‏ی این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده‏ام، و علی هم با من بیعت نموده است؛ پس این بیعتی که از شما می‏گیرم از طرف خداوند و بیعت با حق تعالی است.

در دهمین بخش، حضرت درباره‏ی احکام الهی سخن گفتند که مقصود بیانِ چند پایه‏ی مهم عقیدتی بود: از جمله اینکه چون بیان همه‏ی حلالها و حرامها توسط من امکان ندارد، با بیعتی که از شما درباره‏ی ائمه علیهم‏السلام می‏گیرم حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده‏ام، زیرا علم و عمل آنان حجت است. دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهی از منکر، تبلیغ پیام غدیر درباره‏ی امامان علیهم‏السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهی از مخالفتشان است.

در آخرین مرحله‏ی خطابه، بیعتِ لسانی انجام شد و حضرت فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبانهای شما اقرار بگیرم». سپس مطلبی را که می‏بایست همه‏ی مردم به آن اقرار می‏کردند تعیین کردند که خلاصه‏ی آن اطاعت از دوازده امام علیهم‏السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسلهای آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم حساب می‏شد زیرا حضرت فرمودند: «بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت می‏کنیم».

کلمات نهایی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دعا برای اقرارکنندگان به سخنانش و نفرین بر منکرین اوامر آن حضرت بود و با حمد خداوند خطابه‏ی حضرت پایان یافت.

 

علی بن ابی طالب بر فراز دست پیامبر

 

بحارالأنوار: ج 37 ص 111 و 209. عوالم: ج 3:15 ص 47. کتاب سلیم: ص 888 ح 55.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایتِ امیرالمؤمنین علیه‏السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هر گونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه خنثی شود، ابتدا مطلب را بطور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:

«باطن قرآن و تفسیر آن را برای شما بیان نمی‏کند مگر این کسی که من دست او را می‏گیرم و او را بلند می‏کنم».

سپس آن حضرت گفته‏ی خود را عملی کردند، و به امیرالمؤمنین علیه‏السلام که بر فراز منبر کنار حضرت ایستاده بودند، فرمودند: «نزدیکتر بیا». آن حضرت نزدیکتر آمدند و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دو بازوی او را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه‏السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دو به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله امیرالمؤمنین علیه‏السلام را- که یک پله پایین‏تر قرار داشت- از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل ایشان را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ».

«هر کس من مولی وصاحب اختیار اویم این علیّ مولی وصاحب اختیار اوست».

 

بیعت با قلبها و زبانها

 

بحارالأنوار: ج 37 ص 215 و 219. در باره‏ی بیعتِ غدیر، مطالبی در قسمت چهارم از

بخش هشتم این کتاب آمده است.

اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، از طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه‏های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس همگی این سخنی را که من می‏گویم تکرار کنید و بگویید:

«ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره‏ی علی بن ابی‏طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می‏کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می‏کنیم... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستانمان گرفته شد. هر کس با دستش توانست و گرنه با زبانش بدان اقرار کرده است».

پیداست که حضرت، عین کلامی را که می‏بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به مطلب واحدی که حضرت از آنان می‏خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.

وقتی کلام پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پایان یافت همه‏ی مردم سخن او را تکرار کردند و بدین وسیله بیعت عمومی گرفته شد.

 

تبریک و تهنیت

 

بحارالانوار: ج 21 ص 387. امالی شیخ مفید: ص 57.

پس از پایان خطبه، مردم از هر سو به سمت منبر می‏آمدند و خود را به پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیهما و آلهما می‏رساندند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می‏دادند، و هم به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و هم به امیرالمؤمنین علیه‏السلام تبریک و تهنیت می‏گفتند، و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم می‏فرمود: «الْحَمْدُ للَّهِ الَّذی فَضَّلَنا عَلی جَمیعِ الْعالَمینَ».

عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صدای مردم بلند شد که: «آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می‏کنیم». بعد به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیهما وآلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می‏گرفتند و با ایشان دست می‏دادند.

این ابراز احساسات و فریادهای شعفی که از جمعیت بر می‏خاست، شکوه و ابهت بی‏مانندی به آن اجتماع بزرگ می‏بخشید.

نکته‏ی قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی‏های پیامبر صلی اللَّه علیه و آله- چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه- سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر فرمودند:

«به من تبریک بگوئید، به من تهنیت بگوئید، زیرا خداوند مرا به نبوّت واهل بیتم را به امامت اختصاص داده است».

و این نشانه‏ی فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق بود.

از سوی دیگر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به منادی خود دستور دادند تا بین مردم گردش کند و این خلاصه‏ی غدیر را تکرار کند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»، تا به عنوان تابلویی از غدیر در ذهنها نقش ببندد.

 

ظهور جبرئیل در غدیر

 

بحارالأنوار: ج 37 ص 120 و 161. عوالم: ج 3:15 ص 85 و 136.

مسئله‏ی دیگری که پس از خطبه‏ی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پیش آمد و بار دیگر حجت را بر همگان تمام کرد، این بود که مردی زیبا صورت و خوشبوی را دیدند که در کنار مردم ایستاده بود و می‏گفت:

«به خدا قسم، روزی مانند امروز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را مؤکّد نمود، و برای او پیمانی بست که جز کافر به خداوند و رسولش آن را بر هم نمی‏زند. وای بر کسی که پیمان او را بشکند».

در اینجا عمر نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمد و گفت: شنیدی این مرد چه گفت؟! حضرت فرمود: آیا او را شناختی؟ گفت: نه. حضرت فرمود:

«او روح الأمین جبرئیل بود. تو مواظب باش این پیمان را نشکنی، که اگر چنین کنی خدا و رسول و ملائکه و مؤمنان از تو بیزار خواهند بود»!

 

معجزه غدیر، امضای الهی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)
 

 

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روز شنبه بیست و پنجم ماه ذی قعده غسل کرده و دو لباس احرام همراه برداشتند و از مدینه خارج شدند. اهل بیت حضرت که فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم‏السلام و سایرفرزندان آن حضرت بودند، و نیز همسران آن حضرت همگی سوار بر هودجهای شتران همراه حضرت بودند. با احرام از «مسجد شجره»- که در نزدیکی مدینه است- راهی مکه شدند و مردم سواره و پیاده همراه آن حضرت به حرکت درآمدند.

صبح روز بعد به «عِرْق الظَبْیَة» رسیدند و سپس در «رَوْحاء» توقف مختصری کردند.

از آنجا برای نماز عصر به «مُنصرَف» رسیدند. هنگام نماز مغرب و عشا در «مُتَعَشّی» پیاده شدند و شام را همانجا صرف کردند. برای نماز صبح به «أثایة» رسیدند، و صبح روز سه شنبه در «عَرْج» بودند، و روز چهارشنبه به «سَقْیاء» رسیدند.

در بین راه، پیاده‏ها سختیِ راه را مطرح کردند و از حضرت سواری درخواست نمودند. حضرت به آنان فرمود که فعلاً سواری در اختیار ندارد، و دستور دادند تا برای آسانی سیر کمرهای خود را ببندند و راه رفتنشان را ترکیبی از تند رفتن و دویدن قرار دهند. این دستور را عمل کردند و کمی راحت شدند.

روز پنجشنبه به «اَبْواء» رسیدند- که قبر حضرت آمنه مادر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنجا بود- و حضرت قبر مادر را زیارت کردند. روز جمعه با عبور از «جحفه» و «غدیر خم» عازم «قُدَیْد» شدند و شنبه آنجا بودند. روز یکشنبه به «عسفان» آمدند و روز دوشنبه به «مَرّ الظهران» رسیدند و تا شب آنجا ماندند. شب به سوی «سَیْرَف» حرکت کردند و به آنجا رسیدند که منزل بعدی مکه معظمه بود. بعد از ده روز طی مسافت در روز سه‏شنبه پنجم ذی‏الحجة وارد مکه شدند.

 

سفر امیرالمؤمنین از مدینه به یمن و از یمن به مکه

 

از سوی دیگر امیرالمؤمنین علیه‏السلام با لشکری از طرف پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به نجران و سپس یمن رفته بودند که هدف آن جمع آوری خمس و زکات و جزیه و نیز دعوت به اسلام بود.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هنگام حرکت از مدینه نامه‏ای برای امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرستادند و دستور دادند آن حضرت نیز از یمن برای سفر حج حرکت کند. لذا پس از پایان کارهای محوله در نجران و یمن حضرت با لشکر همراه و نیز عده‏ای از اهل یمن- که دوازده هزار نفر بودند- پس از احرام در میقات عازم مکه شدند. با نزدیک شدن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به مکه از طرف مدینه، امیرالمؤمنین علیه‏السلام هم از طرف یمن به این شهر نزدیک شدند. حضرت جانشینی در لشکر برای خود تعیین کردند و خود پیشتر به ملاقات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شتافتند و در نزدیکی مکه خدمت حضرت رسیدند و گزارش سفر را دادند.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بسیار مسرور شدند و دستور دادند هر چه زودتر لشکر همراه را به مکه بیاورد.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام به محل لشکر بازگشتند و همراه آنان- همزمان با قافله‏ی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله- روز سه شنبه پنجم ذی حجه وارد مکه شدند.

با رسیدن ایام حج در روز نهم ذی‏حجة، حضرت به موقف عرفات و سپس به مشعر و منی رفتند. بعد از آن اعمال حج را یکی پس از دیگری انجام دادند، ودر هر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند.

 

خطابه‏های قبل از غدیر

 

بحارالأنوار: ج 37 ص 113، ج 21 ص 380.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قبل از غدیر، در دو موقعیت حساس برای مردم خطابه ایراد کردند که در واقع زمینه‏سازی برای خطبه‏ی غدیر بود.

اولین خطابه‏ی آن حضرت در منی بود. در این خطبه ابتدا اشاره به امنیت اجتماعی مسلمین از نظر جان و مال و آبروی مردم نمودند، و سپس خونهای به ناحق ریخته و اموال به ناحق گرفته در جاهلیت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کینه‏توزیها از میان برداشته شود و جو اجتماع برای تأمین امنیت کامل آماده شود. سپس مردم را بر حذر داشتند از اینکه بعد از او اختلاف کنند و بر روی یکدیگر شمشیر بکشند.

در اینجا تصریح فرمودند که:

«اگر من نباشم علی بن ابی‏طالب در مقابل متخلفین خواهد ایستاد».

سپس حدیث ثقلین بر لسان مبارک حضرت جاری شد و فرمودند:

«من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می‏گذارم که اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی‏شوید: کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم».

اشاره‏ای هم داشتند به اینکه عده‏ای از همین اصحاب من روز قیامت به جهنم برده می‏شوند.

نکته‏ی جالب توجه اینکه در این خطابه، امیرالمؤمنین علیه‏السلام سخنان حضرت را برای مردم تکرار می‏کردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.

 

 خطابه‏ دوم در مسجد خیف در منی

 

بحارالأنوار: ج 37 ص 114.

دومین مورد خطابه‏ی حضرت در مسجد «خیف» در منی بود. در روز سوم از توقف در منی، حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خیف اجتماع کنند. در آنجا نیز خطابه‏ای ایراد فرمودند که ضمن آن صریحاً از مردم خواستند گفته‏های او را به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.

در این خطبه به اخلاص عمل و دلسوزی برای امام مسلمین و تفرقه نینداختن سفارش فرمودند و تساوی همه‏ی مسلمانان در برابر حقوق و قوانین الهی را اعلام کردند. بعد از آن متعرض مسئله‏ی خلافت شدند و حدیث ثقلین بر لسان حضرت جاری شد، و بار دیگر زمینه را برای غدیر آماده کردند.

در این مقطع، منافقین کاملاً احساس خطر کردند و قضیه را جدی گرفتند و پیمان نامه نوشتند و هم‏قسم شدند و برنامه‏های خود را آغاز کردند .

 

تحویل میراث انبیاء قبل از غدیر

 

بحارالانوار: ج 28 ص 96، ج 37 ص 113، ج 40 ص 216.

در مکه دستور الهی بر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله چنین وحی شد: «نبوت تو به پایان رسیده و روزگارت کامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و میراث انبیاء را به علی بن ابی‏طالب بسپار که اولین مؤمن است. من زمین را بدون عالمی که اطاعت من و ولایتم با او شناخته شود و حجت بعد از پیامبرم باشد رها نخواهم کرد».

یادگارهای انبیاء علیهم‏السلام صُحُف آدم و نوح و ابراهیم علیهم‏السلام و تورات و انجیل و عصای موسی علیه‏السلام و انگشتر سلیمان علیه‏السلام و سایر میراثهای ارجمندی است که فقط در دست حجج الهی است. تا آن روز خاتم انبیاء صلی اللَّه علیه و آله حافظ این میراثهای الهی بود و اینک به دستور الهی به امیرالمؤمنین علیه‏السلام منتقل شد. این ودایع از امیرالمؤمنین علیه‏السلام به امامان بعد منتقل شده تاکنون که در دست مبارک آخرین حجت پروردگار حضرت بقیة اللَّه الاعظم علیه‏السلام است.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه‏السلام را فرا خواند و جلسه‏ی خصوصی تشکیل دادند و یک شبانه روز برنامه‏ی سپردن ودایع الهی طول کشید.

لقب امیرالمؤمنین

 

بحارالأنوار: ج 37 ص 111 و 120. عوالم: ج 3:15 ص 39. کتاب سلیم بن قیس: ص 730.

در مکه جبرئیل، لقب «امیرالمؤمنین» را به عنوان اختصاص آن به علی بن ابی طالب علیه‏السلام از جانب الهی آورد، اگر چه این لقب قبلاً نیز برای آن حضرت تعیین شده بود.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دستور دادند تا یک یک اصحاب نزد علی علیه‏السلام بروند و به عنوان «امیرالمؤمنین» بر او سلام کنند و «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» بگویند، و بدین وسیله در زمان حیات خود، از آنان اقرار بر امیر بودن علی علیه‏السلام گرفت.

در اینجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله گفتند: آیا این حقی از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شد و فرمود: «حقی از طرف خدا و رسولش است، خداوند این دستور را به من داده است».

 

اعلان رسمی برای حضور در غدیر

 

بحارالأنوار: ج 21 ص 385، ج 37 ص 111 و 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593.

الغدیر: ج 1 ص10 و 268.

با اینکه انتظار می‏رفت پیامبر خدا در این اولین و آخرین سفر حج خود مدتی در مکه بمانند، ولی بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادیِ خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسی جز معلولان نباید باقی بماند، و همه باید حرکت کنند تا در وقت معین در «غدیر خم» حاضر باشند.

انتخاب منطقه‏ی «غدیر» که به امر خاص الهی بود از چند جهت قابل ملاحظه است: یکی‏اینکه در راه بازگشت از مکه، کمی قبل از محل افتراق کاروانها و تقاطع مسیرهاست.

دوم اینکه در آینده‏های اسلام که کاروانهای حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می‏کنند با رسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، تجدید خاطره و بیعتی با این زیربنای اعتقادی خود می‏نمایند و یاد آن در دلها احیا می‏گردد. .

سوم اینکه «غدیر» کمی قبل از «جحفه»، بیابانی وسیع و آبگیری برای جمع شدن آب سیلها و همچنین آب چشمه‏ای که از سمت شمال غربی به آن می‏ریزد و چند درخت کهنسال تنومند بوده، که برای برنامه‏ی سه روزه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه بسیار مناسب بوده است.

برای مردم بسیار جالب توجه بود که پیامبرشان- پس از ده سال دوری از مکه- بدون آنکه مدتی اقامت کنند تا مسلمانان به دیدارش بیایند و مسائل خود را مطرح

کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نیز به خروج از مکه و حضور در «غدیر» امر نمودند.

صبح آن روز که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از مکه حرکت کردند، سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر   تخمین زده می‏شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتی پنج هزار نفر از مکه و عده‏ای حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن- که مسیرشان به سمت شمال نبود- برای درک مراسم غدیر همراه حضرت آمدند.

 

اجتماع مردم در غدیر

 

بحارالأنوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173 و 203 و 204، ج 98 ص 298. عوالم: ج 3:15

ص 50 و 60 و 75 و 79 و 80 و 301. الغدیر: ج 1 ص 10 و 22. مدینة المعاجز: ص 128.

الفصول المهمة: ص 24 و 25.

نزدیک ظهر روز دوشنبه، همین که به منطقه‏ی «کُراع الغُمَیم» - که «غدیر خم» در آن واقع شده- رسیدند، حضرت مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر دادند و فرمودند:

«اَیُّهَا النَّاسُ، أجیبُوا داعِیَ اللَّهِ، اَنَا رَسُولُ اللَّهِ».

«ای مردم، دعوت کننده‏ی خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم».

این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است.

سپس فرمان دادند تا منادی ندا کند: «همه‏ی مردم متوقف شوند و آنان که پیش رفته‏اند بازگردند و آنان که پشت سر هستند توقف کنند»، تا آهسته آهسته همه‏ی جمعیت در محل از پیش تعیین شده جمع گردند. همچنین دستور دادند: کسی زیر درختان کهنسالی که در آنجا بود نرود و آن موضع خالی بماند.

پس از این دستور همه‏ی مَرْکبها متوقف شدند، و کسانی که پیشتر رفته بودند بازگشتند و همه‏ی مردم در منطقه‏ی غدیر پیاده شدند و هر یک برای خود جایی پیدا کردند و کم‏کم آرام گرفتند. اینک صحرا برای اولین بار شاهد تجمع عظیم بشری بود.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده، به حدّی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه‏ای از لباس خود را به سر انداخته و گوشه‏ای از آن را زیر پای خود قرار داده بودند، و عده‏ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند!

 

آماده سازی جایگاه سخنرانی و منبر

 

 

 

 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)
داعشیان برای جهانی که - گرچه افتان وخیزان - سیر ناگزیرش را به سوی حقوق بشر پیش می‌گیرد اندکی دیر آمده اند وچندان دور نیست که در دریای خون ورنجی که در عراق وسوریه و حالا کوبانی به راه انداخته اند غرق خواهند شد.
خبر برافراشته شدن پرچم گروه موسوم به دولت اسلامی بر فراز منطقه شرقی کوبانی از آن دست خبرهایی است که قلب هرانسانی را مچاله و روان هر بیننده‌ای را تیره می‌سازد. پس از چند هفته نبرد پر کش وقوس ومبارزه جانانه مدافعان شهر، داعشیان به یمن برخورداری از سلاح‌های پیشرفته‌تر و البته حد بالای درنده خویی توانستند به شرق شهر کوبانی راه یابند وبا این وصف روشن نیست که با ورود جمعی از بدترین زباله‌های انسانی به کوبانی چه سرنوشتی در انتظار ساکنان شهر وکودکان وسالمندان نشسته است!

این که کدام کشورها منافعشان به حیات وقدرت گیری داعشیان گره خورده است نکته ایست که دیر یازود برای همگان مشخص خواهد شداما آنچه در این چند ماهه در رفتار وکردار داعشیان بیش از همه نظر گیر است ویژگی یا خصلت «آناکرونیسم» یا نابهنگامی این گروه جنایتکار است. تاریخ بشر را به یک تعبیر با خون نیز نوشته اند و به راستی در این هیچ اغراق نیست. به عبارت دیگر هیچ فصلی از زندگی انسان بر روی اختر زمین ورق نخورده که در آن خبری از کشتار و ویرانی و آوارگی نبوده باشد. اما این همه ماجرا نیست.تاریخ نشان داده که (اگر از چند استثنا بگذریم) هرچه بر دایره دانش و تجربه آدمی افزوده‌تر شد گرچه سلاح‌ها کشنده‌تر شد اما جنگ‌ها نیز (تا حد ممکن) رنگ و بوی انسانی تری به خود گرفت. قوانین مربوط به اسرای جنگی، زخمی‌ها و غیر نظامیان و... گواه این مدعا است. داعشیان اما با نمایش دل به هَمزنی که از وحشیگری و رذالت دادند از همان آغاز بر روی خصلت (نابهنگامی) خود تاکید گذاشته‌اند. اوباشی که بی‌لرزه دستی، سر می‌برند وبا آسودگی یک یقین علمی، گروه گروه انسان را به گناه ناکرده روانه دیار عدم و بیابان‌های بی‌آب وعلف می‌سازند، در جهان امروز با تمام کاستی‌ها واین پا آن پا کردن‌های کشورهای متمدنش،دیر یا زود قربانی خصلت نابهنگام خود خواهند شد.

داعشیان برای جهانی که - گرچه افتان وخیزان - سیر ناگزیرش را به سوی حقوق بشر پیش می‌گیرد اندکی دیر آمده اند وچندان دور نیست که در دریای خون ورنجی که در عراق وسوریه و حالا کوبانی به راه انداخته اند غرق خواهند شد. داعش بی شک دمل چرکین روزگار ما است. دملی که اگر چه از بسیاری از لاف وگزاف‌های حقوق بشری پرده برداشت اما به راستی از این نیز هیچ گریزی نیست که نشان داد خاورمیانه پرورشگاه بی‌نظیری برای بذر خشونت طلبی وافراطی گری ونارواداری است. خاورمیانه‌ای که با سرمایه طبیعی وانسانی اش می‌توانست نگین قاره و حتی فراتر از آن باشد، به سبب جهالت‌ها، افراطی گری‌ها وشکست دموکراسی در آن حالا بیشتر ساکنانش می‌توانند از این سرافکنده باشند که در یکی از ناشاد ترین نقاط جهان به سر می‌برند! می‌توان نوک پیکان انتقاد را به سوی خام دستی بُهت آور و دلشکن کشورهای مدعی حقوق بشر نشانه رفت اما این همه برگ انجیری است که به راستی عُریانی جهل و تعصب واستبدادی را که گویی همزاد این نقطه از جهان شده است نمی‌پوشاند! مردمی که سال‌هاست در گنداب جهالت و تعصبات قومی وقبیله ای وفساد اداری ومالی غوطه‌های جانانه میزنند بیش از هر چیز می‌باید خود را سرزنش کنند که پس از دیدن تجربه‌هایی به بهای آوارگی واز دست دادن خانه وعزیزان هنوز مرزهای قومی وقبیله‌ای ونژادی وعقیدتی حرف نخست را در زندگی روزانه آن‌ها می‌زند. ودرد آور اینجاست که گویی نظاره کردن این همه رنج و بی‌خانمانی و شیون‌های هر روزه هنوز هم بسنده نیست! و مگر نه اینکه نهنگانی که فوج فوج به ساحل می‌زنند نمی‌بینند که جز مرگ و نیستی چیز دیگری در انتظارشان نیست؟!


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

نجات معجزه آسای یک زن +عکس

“الیساید رودیگویس” دختر ۲۲ ساله است که چندی پیش در حالی که یک چاقوی قصابی در پیشانی اش فرو رفته بود به اورژانس منتقل شد. این دختر در یک دعوای شدید با همسرسابقش دچار این مشکل شده بود.

سر یکی از مهمترین قسمت های بدن بوده و حساسیت مراقبت از آن نیز بسیار بالا است. گاهی اوقات یک ضربه کوچک به سر می تواند باعث آسیب دیدن و در نهایت مرگ شود اما گاهی یک حادثه همراه با معجزه می شود تا فردی زنده بماند.

“الیساید رودیگویس” دختر ۲۲ ساله است که چندی پیش در حالی که یک چاقوی قصابی در پیشانی اش فرو رفته بود به اورژانس منتقل شد. این دختر در یک دعوای شدید با همسرسابقش دچار این مشکل شده بود.

نجات معجزه آسای یک زن +عکس

در نگاه او مرده به نظر می رسید اما پزشکان در نهایت تعجب متوجه شدند که وی نه تنها زنده است بلکه به اندازه ای هوشیاری دارد که برای پلیس ها ماجرای ضربه خوردنش و چاقوی در پیشانی را توضیح دهد.

پزشکان این حالت را یک معجزه خواندند چرا که چاقو به راحتی می توانست در ثانیه اول جان او را بگیرد. این خانم بعد از یک عمل جراحی طولانی معالجه شد و می تواند در چند روز آینده از بیمارستان مرخص شود.



نوشته شده در تاریخ شنبه 12 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)
شیـطان پس از شهـادت امام حسیـن (ع) چه کـرد؟

حضرت سیدالشهداء(ع) که از هر نظر به شهادت خود آگاه بودند و هنگامی که می‌خواستند از مدینه حرکت کنند، ام سلمه همسر پیامبر(ص) به خدمت ایشان رسید و عرض کرد: ای نور دیده من، مرا اندوهناک مکن در بیرون رفتن از مدینه بسوی عراق، چون من از جدت رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمودند: فرزند دلبند من حسین، در عراق، در زمینی که آنرا کربلا می‌گویند به تیغ ظلم و جفا کشته می‌شود.



alt

سپس آن حضرت فرمودند: ای مادر، می‌دانم که شهید خواهم شد و چاره‌ای جز رفتن ندارم و به فرموده خدا عمل می‌کنم.

و چنانچه که در کتب مدینه المعاجز و ملحقات احقاق الحق نقل است، ایشان می‌فرمایند: به خدا سوگند؛ می‌دانم در چه روزی کشته می‌شوم، و چه کسی مرا خواهد کشت، و در کدام بقعه مدفون خواهم شد و می‌دانم چه کسی با من از اهل بیت من و خویشان من کشته خواهد شد، و می‌خواهی ای مادر نشان بدهم جای شهادت خود را؟

و سپس آن حضرت با دست مبارک خود به سوی کربلا اشاره نمودند و به اعجاز آن حضرت زمین‌ها فرو رفت و زمین کربلا بالا قرار گرفت…

به احتمال قوی این نخستین معجزه‌ای بوده که از حضرت سیدالشهداء(ع) در راه رسیدن به شهادت و تقرب به خدا، از ایشان سرزده و جالب است بدانید که پس از آن نیز معجزاتی بسیار عجیب تر از این حضرت نمایان گردیده به نحوی که اکثر راویان و منابع آنها را نقل کرده‌اند. متوسل در باب این معجزات می‌نویسد:

امام حسین(ع) پس از طی مراحل و رسیدن به خاک کربلا، دیگر اسبشان قدم از قدم برنمی‌داشت تا آن اسب را عوض کردند، سپس اسبی دیگر برای حضرت آوردند و آن هم گامی بر نداشت تا آن که پنج اسب را به همین منوال عوض کردند و هیچکدام راه نرفتند و حضرت پس از دیدن این صحنه‌ها از نام آن سرزمین جویا شدند و پی به ماجرا بردند!

چشمه‌ای که بدست امام حسین(ع) نمایان شد

در روضة الشهدا این گونه نقل شده است که در روز هشتم محرم بود که در لشکرگاه امام حسین(ع) آبی پیدا نمی‌شد و تمامی لشگر و اطفال به تشنگی مبتلا شده بودند و فریاد العطش العطش سر می‌دادند. امام حسین(ع) پس از دیدن این وضعیت برخاستند و به موضعی تشریف بردند و فرمودند: این موضع را بکنید.

زمانی که کندند، چشمه  آبی زلال و شیرین پدیدار گشت و همه لشگر از آب خوردند و اسبان خود را نیز سیراب کردند و پس از آن فوراً آن چشمه ناپدید شد و هر چه جستجو کردند از آن اثری ندیدند!

امام حسین + ‌شهادت امام حسین

تو به سوی ما می آیی!

عصر روز تاسوعا عمر بن سعد لشکر خود را فراخواند و پیش از غروب آفتاب به خیام امام حسین(ع) حمله نمود. امام که در جلوی خیمه‌شان نشسته و دو زانو را دربند شمشیر قرار داده بودند و در اثر خستگی خوابشان برده بود، ولی خواهرشان حضرت زینب(س) بیدار بودند، از این ماجرا آگاه گشتند، به نحوی که در کتاب چهره درخشان حسین بن علی(ع) نقل است: حضرت زینب(س) صدای حمله  سپاه را از نزدیک می‌شنود و با ملایمت به برادر نزدیک شده و می‌گوید: برادر بانگ و فریاد نزدیک می‌شود آیا نمی شنوید؟ امام سر برمی‌دارند و می‌گویند: جدم رسول خدا(ص) را در خواب دیدم، به من فرمود: تو نزد ما می‌آیی!

خواهر بزرگوارشان سیلی به صورت خود نواختند و فرمودند: ای وای! ای وای! و امام فرمودند: خواهر بزرگوارم وای بر تو نباشد و آرام باشد، زیرا این حق است.

خداوندا، بچشان به او عذاب آتش را در دنیا!

محمد رفیع گرمرودی تبریزی می‌نویسد؛ هنگامی که ابن جویریه مزنی، چون نگاهش به آتش در خندق‌های اطراف چادرها افتاد، مشغول به دست زدن شد و فریاد کشید: ای حسین و ای یاران حسین بشارت باد بر شما آتش دوزخ و براستی چه شتاب کرده‌اید بسوی این آتش!

امام فرمودند: این مرد کیست که این سخنان را می گوید؟ عرض کردند: ابن جویریه مزنی است، و سپس حضرت اینگونه بر او نفرین کردند: خداوندا؛ بچشان به او عذاب آتش را در دنیا، بلافاصله پس از گفتن این سخنان، اسب آن ملعون رمیده، و آن را در همان خندق (که بوسیله  آن امام و یارانش را مسخره می‌نمود) انداخت و آتش کارش را ساخت و امام پس از دیدن این واقعه فرمودند: الله‌اکبر، من دعوة ما اسرع اجابت‌ها، الله‌اکبر، چه زود این نفرین اثر نمود.

بازپس فرستادن نامه خدا از سوی امام!

در کتاب چهره درخشان حسین بن علی(ع) به نقل از اسرار حسینیه، آمده است: زمانی که سیدالشهداء(ع) با صدای بلند و غمگینانه ندا داد آیا یاوری هست که مرا یاری کند، پایه‌های عرش خدا لرزید و آسمان‌ها گریستند و فرشتگان ضجه زدند و عرض کردند: پروردگارا؛ این حبیب تو و نور چشم حبیب توست، به ما اجازه بده تا یاریش کنیم.

 پس صحیفه‌ای (نامه‌ای) از آسمان در دست آن حضرت افتاد و هنگامی که پشت صحیفه را نگاه فرمودند مشاهده نمودند که با خطی روشن و واضح نوشته شده است: ما مرگ و شهادت را بر تو واجب ننموده‌ایم و تو مختاری که انتخاب کنی، و بدان که مقام تو در نزد ما محفوظ است و اگر بخواهی ما این گرفتاری را از تو برطرف می‌سازیم، بدان که همه آسمان‌ها و زمین و جن و فرشتگان را به فرمان تو درمی‌آوریم و هر گونه که می‌خواهی به آنان فرمان ده تا آنان این کافران و از خدا بی خبران را نابود کنند.

در آن هنگام تمام آسمان‌ها و زمین پر بود از فرشتگانی که سلاح‌هایی از آتش در دست داشتند و منتظر فرمان امام حسین(ع) بودند.

هنگامی که امیر عالم از مضمون نامه پروردگار خویش آگاهی پیدا نمودند، صحیفه را به آسمان فرستادند و فرمودند: پروردگارا؛ دوست دارم، که هفتاد بار یا هفتاد هزار بار کشته شوم و دوباره زنده شوم، و همچنان در طاعت و بندگی و دوستی تو باشم و من از ادامه زندگی بعد از کشته شدن یارانم بیزارم.

عکس‌العمل شیطان از شهادت سیدالشهدا (ع)

متوسل می‌نویسد: در روایت‌های خاندان وحی، برای گریستن در مصایب آمده است، هیچ چیز شیطان را مانند ندبه کردن و گریه کردن بر حضرت سیدالشهداء(ع) به خشم نمی‌اندازد. در آخرین وصیت حضرت اباعبدالله(ع) به فرزند بزرگوارشان امام زین‌العابدین(ع) این گونه آمده است: ای فرزندم؛ سلام مرا به شیعیانم برسان و به آن‌ها بگو، پدرم غریبانه از دنیا رفت، پس بر او نوحه‌سرایی کنید و به شهادت رسید، پس به او گریه کنید.

همچنین در این زمینه به نقل از قدس آنلاین؛ در تذکرة الشهدا نقل شده است که پس از شهادت امام حسین(ع) ابلیس لعین از خوشحالی پرواز کرد و تمام زمین را گشت و شیاطین و عفاریت را به دور خود جمع کرد و گفت: ای شیاطین ؛ ما امروز به آرزوی خود رسیدیم، و مردم را اهل جهنم کردیم، مگر کسی که در این مصیبت گریه کند و به دوستی و محبت آل محمد(ص) مصمم گردد. پس تا می توانید مردم را از این واقعه در شک اندازید و از آگاهی از این مصیبت باز دارید تا زحمت من به هدر نرود.

ران گندیده ابن زیاد

یکی دیگر از معجزاتی که پس از شهادت حضرت به وقوع پیوست در باب ابن زیاد (علیه العنة) رخ داد به نحوی که در کتاب ریاض القدس مکتوب است، آمده است: ابن زیاد، بعد از دیدن سر مبارک سیدالشهداء(ع) و زدن چوب بر چهره مبارک ایشان، سر مقدس امام حسین(ع) را گرفت و در صورت ایشان نگاهی کرد، ناگهان دست نحسش لرزید و آن خورشید فروزنده به زانوی او فرود آمد، قطره خونی به ران او چکید که از لباس او گذشت و ران کثیف او را سوراخ کرد و از سوی دیگر بیرون آمد. پس از این واقعه ابن زیاد آن زخم را هر چه مداوا می‌کرد خوب نمی‌شد و چون به شدت بوی تعفن از ران پایش به مشام می‌رسید، به ناچار دائم بر آن عطر می‌مالید که بوی بد آن را دیگران استشمام نکند!

آه دل ام کلثوم

در تذکره الشهدا نقل شده است که سهیل می‌گوید: هنگامی که سر امام حسین(ع) بر بالای نیزه بود، قصری را دیدم که پنج زن در آن نشسته بودند و در میان آن‌ها پیرزنی خمیده بود و چون سر مطهر به نزدیکی آن قصر رسید، پیرزن سنگی برداشت، و بر صورت امام حسین(ع) زد و به روایتی چنان با شدت آن سنگ را زد که از بالای نیزه سر مبارک بر روی زمین افتاد، ناگاه صدای ناله زنان و طفلان بلند شد.

پس چون ام کلثوم این صحنه را مشاهده کرد، بی طاقت گردید و گفت: خداوندا این زنانی را که در بالای این منظر، منزل دارند بزودی هلاک نما، هنوز دعای آن معصومه تمام نشده بود، که آن قصر خراب شد و آن زنان با جمعی بسیار هلاک شدند و سپس حضرت زینب(س) فرمودند: «الله‌اکبر، من دعوه ما اسرع اجابته»

خواب هنده زن یزید

یکی دیگر از ماجراهای مستند پس از شهادت امام حسین(ع) که در منابعی چون، بحارالانوار، الوقایع و الحوادث و منتخب نقل گردیده شده است ماجرای خواب هنده زن یزید است.

توسلی در این باره می‌نویسد: از هنده، زن یزید نقل شده است که گوید: شب هنگام به طرف رختخواب خود رفتم، دیدم دری از آسمان گشوده شد و فرشتگان دسته دسته به سوی سر مقدس امام حسین(ع) که نزد ما بود فرود می‌آمدند و می‌گفتند: السلام علیک یا أباعبدالله، السلام علیک یابن رسول‌الله.

ناگاه دیدم ابری از آسمان پایین آمد که مردان بزرگوار بسیاری در آن بودند، در میان آن‌ها مردی گندمگون ماه روی بود، او با سرعت در پیشاپیش آن‌ها حرکت می‌کرد، آمد تا خود را بر سر مبارک امام حسین(ع) انداخت و شروع کرد به بوسیدن دندان‌های آن حضرت در حالی که می‌فرمود: فرزندم تو را کشتند؟ آیا آن‌ها تو را نشناختند و از نوشیدن آب تو را بازداشتند؟ ای فرزندم؛ من جد تو رسول خدا هستم، و این پدرت علی مرتضی، و این برادرت حسن، و این عموی تو جعفر و این عقیل و این‌ها حمزه و عباس هستند.

هنده گوید: هراسان و ترسان از خواب بیدار شدم، ناگاه نوری دیدم که بر سر مطهر امام حسین(ع) می‌درخشد.


امام حسین + ‌شهادت امام حسین



نوشته شده در تاریخ شنبه 12 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

گزارش مصور قرائت دعای عرفه......................

همزمان  و همراه با غافله سالار کاروان کربلا

سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین ( علیه السلام)

و تمامی کائنات

مراسم پر فیض و روحانی

قرائت دعای عرفه در محل مسجد چهارده معصوم ( علیهم السلام)

با حضور خیل عظیم ارادتمندان و محبان اهل بیت

و با صوت دلنشین مداح ولایی جناب کربلایی احمد زحمتکش

و همراهی حاج آقا احمدی و آقا رضا علیخانی برگزار شد

ضمن سپاس به درگاه الهی به خاطر توفیق حضور در این جلسه

وتقدیر از تمامی حضار محترم بویژه مداحان بزرگوار و بلاخص حاج آقا زحمتکش

استدعا دارم همراهی بفرمایید با تصاویری از این مراسم نورانی................



نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

آرامش این روزهایم را؛

مدیون

همین انتظاری هستم که

 دیگر از کسی ندارم ...



نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

دل هایمان را یکی کنیم؛

بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم؛ 

و باور کنیم که

 دیر یا زود

 همه ی ما خاطره ایم ...

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

تقوا یعنی

اگر یك هفته مخفیانه از همه كارهای ما فیلم گرفتند و

 گفتند اعمال هفته گذشته ات در تلویزیون پخش شده،

ناراحت نشویم

آیت ا... مجتهدی

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

پاداش فراوان برای به جا آورنده اعمال شب و روز عرفه/ اعمال شب عرفه

شب نهم ذی الحجه از شبهاى پربرکت و شب مناجات با خدا برآورنده حاجات است‏ و توبه در آن شب پذیرفته و دعا در آن مستجاب است و کسى‏ که آن شب را به عبادت به سر آورد، اجر صد و هفتاد سال‏ عبادت را دارد.

براى شب عرفه چند عمل است که در پی می آید:

اوّل:این دعا را که روایت شده هر که آن را در شب عرفه یا شبهاى جمعه بخواند،خدا او را بیامرزد: اللَّهُمَّ یَا شَاهِدَ کُلِّ نَجْوَى وَ مَوْضِعَ کُلِّ شَکْوَى وَ عَالِمَ کُلِّ خَفِیَّهٍ وَ مُنْتَهَى کُلِّ حَاجَهٍ یَا مُبْتَدِئا بِالنِّعَمِ عَلَى الْعِبَادِ یَا کَرِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَا جَوَادُ یَا مَنْ لا یُوَارِی مِنْهُ لَیْلٌ دَاجٍ وَ لا بَحْرٌ عَجَّاجٌ وَ لا سَمَاءٌ ذَاتُ أَبْرَاجٍ وَ لا ظُلَمٌ ذَاتُ ارْتِتَاجٍ [ارْتِیَاجٍ‏] یَا مَنِ الظُّلْمَهُ عِنْدَهُ ضِیَاءٌ أَسْأَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ الَّذِی تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَکّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقا وَ بِاسْمِکَ الَّذِی رَفَعْتَ بِهِ السَّمَاوَاتِ بِلا عَمَدٍ وَ سَطَحْتَ بِهِ الْأَرْضَ عَلَى وَجْهِ مَاءٍ جَمَدٍ وَ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ الْمَکْنُونِ الْمَکْتُوبِ الطَّاهِرِ الَّذِی إِذَا دُعِیتَ ، بِهِ أَجَبْتَ خدایا اى آگاه از هر گفت‏وگوى پنهان،و جایگاه هر شکایت،و داناى هر نهان،و نهایت هر حاجت، اى آغازگر نعمتها بر بندگان،اى بزرگوار گذشت،اى نیکو درگذشت،اى بخشنده،اى که چیزى را از او نپوشاند نه‏ شب تار،نه دریاى پر موج،نه آسمان داراى برجها،و نه تاریکیهاى درهم پیچیده‏اى آن‏که تاریکى نزد او روشنایى است،از تو مى‏خواهم به حق نور جلوه پرشکوهت که به آن بر کوه تجلّى کردى،و کوه را با خاک همسان‏ ساختى،و موسى مدهوش بر زمین افتاد،به حق نامت که با آن آسمانها را بى‏ستون برافراشتى،و زمین را بر روى‏ آب منجمد بگستردى،و به حق نام مخزون،پوشیده،نوشته شده پاکیزه‏ات،که چون با آن‏ خوانده شوى،پاسخ دهى،

 

وَ إِذَا سُئِلْتَ بِهِ أَعْطَیْتَ وَ بِاسْمِکَ السُّبُّوحِ الْقُدُّوسِ الْبُرْهَانِ الَّذِی هُوَ نُورٌ عَلَى کُلِّ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ یُضِی‏ءُ مِنْهُ کُلُّ نُورٍ إِذَا بَلَغَ الْأَرْضَ انْشَقَّتْ وَ إِذَا بَلَغَ السَّمَاوَاتِ فُتِحَتْ وَ إِذَا بَلَغَ الْعَرْشَ اهْتَزَّ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَرْتَعِدُ مِنْهُ فَرَائِصُ مَلائِکَتِکَ وَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَمِیعِ الْمَلائِکَهِ وَ بِالاسْمِ الَّذِی مَشَى بِهِ الْخِضْرُ عَلَى قُلَلِ [طَلَلِ‏] الْمَاءِ کَمَا مَشَى بِهِ عَلَى جَدَدِ الْأَرْضِ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی فَلَقْتَ بِهِ الْبَحْرَ لِمُوسَى وَ أَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَ قَوْمَهُ وَ أَنْجَیْتَ بِهِ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ وَ مَنْ مَعَهُ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ ، و چون با آن درخواست شوى عطا کنى،و به حق نام منزّه و مقدّس و برهانت‏ که آن نورى است بر فراز هر نور،و نورى است برامده از نور،از آن‏ روشنى می‏گیرد هر نور،چون به زمین‏ شکافته شود،و چون به آسمانها رسد گشوده گردد،و چون به عرش رسد،عرش به اهتزاز آید،و به حق نامت که از آن اندام فرشتگانت به لرزه آید،و از تو درخواست مى‏کنم به حق جبرییل و میکاییل و اسرافیل، به حق محمد پیامبر برگزیده،درود خدا بر او و خاندانش و بر همه‏ پیامبران و همه فرشتگان،و به حق نامى که به وسیله آن خضر بر روى امواج دریا ره سپرد،چنان‏که بر روى‏ زمین سخت راه رفت،و به حق نامت که دریا را به آن براى موسى شکافتى،و فرعون و قومش را در آن غرق نمودى، و به وسیله آن موسى بن عمران و همراهانش را نجات دادى،و به حق نامت که موسى بن عمران از ناحیه طور ایمن تو را به آن خواند،

 

فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَلْقَیْتَ عَلَیْهِ مَحَبَّهً مِنْکَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی بِهِ أَحْیَا عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ الْمَوْتَى وَ تَکَلَّمَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّا وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِکَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ حَمَلَهُ عَرْشِکَ وَ جَبْرَئِیلُ وَ مِیکَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ وَ حَبِیبُکَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَلائِکَتُکَ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِیَاؤُکَ الْمُرْسَلُونَ وَ عِبَادُکَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ ذُو النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ [تَقْدِرَ] عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ نَجَّیْتَهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَلِکَ تُنْجِی [نُنْجِی‏] الْمُؤْمِنِینَ وَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ دَاوُدُ وَ خَرَّ لَکَ سَاجِدا فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ، پس او را اجابت فرمودى،و از جانب خود بر دلش محبّت انداختى،و به حق نامت که به‏ آن عیسى بن مریم مردگان را زنده کرد،و درحالى کودکى در گهواره سخن گفت،و کور مادرزاد و مبتلاى به بیمارى پیسى را به اذن تو شفا داد،و به حق نامت که حاملان عرشت تو را به آن خواندند،و جبرییل،و میکاییل،و اسرافیل و محبوبت‏ محمّد[درود خدا بر او و خاندانش باد]و فرشتگان درگاهت،و پیامبران مرسلت،و بندگان‏ شایسته‏ات،از اهل آسمانها و زمین،و به حق نامت که ذوالنون[حضرت یونس(ع)]تو را به آن خواند، در ان زمان که خشمناک رفت،و گمان کرد که بر او سخت نگیرى،پس در میان تاریکیها فریاد برآورد که معبودى جز تو نیست،منزّهى تو،من از ستمکاران بودم،پس دعایش را اجابت کردى،و او را از اندوه رهانیدى و اینچنین مردم با ایمان‏ را نجات مى‏دهى،و به حق نام بزرگت که داود تو را به آن خواند،و در برابرت بر سجده افتاد،در نتیجه گناهش را آمرزیدى،

وَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَتْکَ بِهِ آسِیَهُ امْرَأَهُ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتا فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْتَ لَهَا دُعَاءَهَا وَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ أَیُّوبُ إِذْ حَلَّ بِهِ الْبَلاءُ فَعَافَیْتَهُ وَ آتَیْتَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِکَ وَ ذِکْرَى لِلْعَابِدِینَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ یَعْقُوبُ فَرَدَدْتَ عَلَیْهِ بَصَرَهُ وَ قُرَّهَ عَیْنِهِ یُوسُفَ وَ جَمَعْتَ شَمْلَهُ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ سُلَیْمَانُ فَوَهَبْتَ لَهُ مُلْکا لا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی سَخَّرْتَ بِهِ الْبُرَاقَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ إِذْ قَالَ تَعَالَى سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى وَ قَوْلُهُ: و به حق نامت که آسیه همسر فرعون تو را به آن خواند آنگاه که گفت:پروردگارا براى من نزد خود در بهشت خانه‏اى بنا کن،و از فرعون و عملش نجاتم ده،و مرا از چنگ ستمکاران خلاص کن،پس دعایش‏ را مستجاب کردى،و به حق نامت که ایّوب تو را به آن خواند،زمانى‏که بلا بر او فرود آمد،پس به او عافیت بخشیدى،و اهلش‏ را و مانند آنها را به همراه آنان،از روى رحمت از نزد خود به پیش او بازگرداندى،و این را یادآورى براى بندگان نهادى،و به حق نامت که یعقوب تو تو را به آن خواند،پس بینایى و نور دیده‏اش یوسف،را به او بازگرداندى،و پریشانى‏اش را سرو سامان بخشیدى،و به حق نامت که سلیمان تو را به آن خواند،پس به او سلطنتى دادى که براى هیچکس پس از او شایسته نبود،همانا تو بسیار بخشنده‏اى،و به حق نامت که به آن براق را براى محمّد درود خدا بر او و خاندانش مسخرّ ساختى،آنجا که خداى تعالى فرمود: منزه است خدایى که بنده‏ اش را شبانه از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى راه برد و گفتار خدا:

سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَ مَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَنَزَّلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی دَعَاکَ بِهِ آدَمُ فَغَفَرْتَ لَهُ ذَنْبَهُ وَ أَسْکَنْتَهُ جَنَّتَکَ وَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ بِحَقِّ إِبْرَاهِیمَ وَ بِحَقِّ فَصْلِکَ یَوْمَ الْقَضَاءِ وَ بِحَقِّ الْمَوَازِینِ إِذَا نُصِبَتْ وَ الصُّحُفِ إِذَا نُشِرَتْ وَ بِحَقِّ الْقَلَمِ وَ مَا جَرَى وَ اللَّوْحِ وَ مَا أَحْصَى وَ بِحَقِّ الاسْمِ الَّذِی کَتَبْتَهُ عَلَى سُرَادِقِ الْعَرْشِ قَبْلَ خَلْقِکَ الْخَلْقَ وَ الدُّنْیَا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ بِأَلْفَیْ عَامٍ وَ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ،

منزّه است خدایى که این مرکب را براى ما مسخرّ کرد،وگرنه قدرت تسخیرش را نداشتیم و ما به جانب پروردگارمان باز مى‏گردیم،و به حق‏ نامت که به وسیله آن جبراییل بر محمّد(درود خدا بر او و خاندانش)نازل مى‏شد،و به حق نامت که آدم تو را به‏ آن خواند،پس گناهش را آمرزیدى،و در بهشت جاى دادى،و از تو درخواست مى‏کنم به حق قرآن بزرگ،و به حق محمّد خاتم پیامبران،و به حق ابراهیم،و به حق جدا کردنت حق‏وباطل را در روز داورى،و به حق ترازوها زمانى که نصب شوند و نامه‏ها وقتى که گشوده شوند،و به حق قلم و آنچه نوشت،و لوح و آنچه شمرد،و به حق اسمى که بر سراپرده عرش نوشتى،به دوهزار سال پیش از آنکه مخلوقات،و دنیا،و آفتاب،و ماه به دست قدرتت‏ آفریده شوند،و گواهى مى‏دهم که معبودى جز خدا نیست،یگانه و بى‏شریک است،و همانا محمّد بنده و فرستاده اوست، وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ فِی خَزَائِنِکَ الَّذِی اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ لَمْ یَظْهَرْ عَلَیْهِ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِکَ لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لا عَبْدٌ مُصْطَفًى وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی شَقَقْتَ بِهِ الْبِحَارَ وَ قَامَتْ بِهِ الْجِبَالُ وَ اخْتَلَفَ بِهِ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ بِحَقِّ السَّبْعِ الْمَثَانِی وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ وَ بِحَقِّ الْکِرَامِ الْکَاتِبِینَ وَ بِحَقِّ طه وَ یس وَ کهیعص وَ حمعسق وَ بِحَقِّ تَوْرَاهِ مُوسَى وَ إِنْجِیلِ عِیسَى وَ زَبُورِ دَاوُدَ وَ فُرْقَانِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ الرُّسُلِ وَ بِآهِیّا شَرَاهِیّا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ تِلْکَ الْمُنَاجَاهِ الَّتِی کَانَتْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَوْقَ جَبَلِ طُورِ سَیْنَاءَ،

و از تو درخواست مى‏کنم به حق آن نامت که در میان گنجینه‏اى از گنجینه‏هاى توست،نامى که در علم غیب نزد خود خاص خویش نمودى، نامى که هیچیک از آفریدگانت بر آن آگاه نشد،نه فرشته مقرّبى،و نه پیامبر فرستاده‏اى،و نه بنده برگزیده‏اى‏ و از تو درخواست مى‏کنم به حق نامت،که دریاها را با آن شکافتى،و کوهها را با آن برپا ساختى،و شب‏وروز با آن در رفت‏ وآمد شد،و به حق سوره«حمد»،و قران بزرگ،و به حق نویسندگان بزرگوارت،و به حق سوره‏هاى«طه» «یس»،و«کهیعص»و«حمعسق»،و بحق تورات موسى،و انجیل عیسى،و زبور داود،و فرقان‏ محمّد درود خدا بر او و خاندانش و بر همه رسولان و به حق باهىّ و شراهىّ[دو نام اعظم،یادوراز،یا دو تن از اولیاى الهى]،خدایا از تو درخواست مى‏کنم‏ به حق آن راز و نیازى که میان تو و موسى بن عمران بر فراز کوه طور سینا انجام گرفت، وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی عَلَّمْتَهُ مَلَکَ الْمَوْتِ لِقَبْضِ الْأَرْوَاحِ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی کُتِبَ عَلَى وَرَقِ الزَّیْتُونِ فَخَضَعَتِ النِّیرَانُ لِتِلْکَ الْوَرَقَهِ فَقُلْتَ یَا نَارُ کُونِی بَرْدا وَ سَلاما وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی کَتَبْتَهُ عَلَى سُرَادِقِ الْمَجْدِ وَ الْکَرَامَهِ یَا مَنْ لا یُحْفِیهِ سَائِلٌ وَ لا یَنْقُصُهُ نَائِلٌ یَا مَنْ بِهِ یُسْتَغَاثُ وَ إِلَیْهِ یُلْجَأُ أَسْأَلُکَ بِمَعَاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِکَ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَهِ مِنْ کِتَابِکَ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ وَ جَدِّکَ الْأَعْلَى وَ کَلِمَاتِکَ التَّامَّاتِ الْعُلَى اللَّهُمَّ رَبَّ الرِّیَاحِ وَ مَا ذَرَتْ وَ السَّمَاءِ وَ مَا أَظَلَّتْ وَ الْأَرْضِ وَ مَا أَقَلَّتْ وَ الشَّیَاطِینِ وَ مَا أَضَلَّتْ وَ الْبِحَارِ وَ مَا جَرَتْ وَ بِحَقِّ کُلِّ حَقٍّ هُوَ عَلَیْکَ حَقٌّ،

و از تو مى‏ خواهم به حق نامى که براى گرفتن جانها به ملک الموت آموختی و از تو مى‏خواهم به حق نامى‏ که بر برگ زیتون نوشته شد،و آتش در برابر آن برگ فروتن گشت،پس گفتى:اى آتش سرد سرد و سلامت باش،و از تو مى‏خواهم به حق نامى که آن را بر سراپرده بزرگوارى و کرامت نوشتى،اى که‏ خواهنده‏اى بازش ندارد،و عطا از خزانه‏هایش نکاهد،اى آن‏که از او فریادرسى شود،و از او پناه جویند،از تو درخواست مى‏کنم به جایگاه عزّت از عرشت،و حدّ نهایى رحمت از کتابت،و اسم اعظمت،و شأن برترت، و کلمات کامل والایت،خدایا اى پروردگار بادها و آنچه پراکنده کردند،و اى پروردگار آسمان و آنچه بر آن سایه‏ افکند،و اى پروردگار زمین و آنچه را با خود برداشت،و اى پروردگار شیاطین و هرکه را گمراه گردند،و اى پروردگار دریاها و آنچه روان شد،و به حق هر حقى که آن‏ بر تو حق است، وَ بِحَقِّ الْمَلائِکَهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ الرَّوْحَانِیِّینَ وَ الْکَرُوبِیِّینَ وَ الْمُسَبِّحِینَ لَکَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لا یَفْتُرُونَ وَ بِحَقِّ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِکَ وَ بِحَقِّ کُلِّ وَلِیٍّ یُنَادِیکَ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ وَ تَسْتَجِیبُ لَهُ دُعَاءَهُ یَا مُجِیبُ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ وَ بِهَذِهِ الدَّعَوَاتِ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا مَا قَدَّمْنَا وَ مَا أَخَّرْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا وَ مَا أَبْدَیْنَا وَ مَا أَخْفَیْنَا وَ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا حَافِظَ کُلِّ غَرِیبٍ یَا مُونِسَ کُلِّ وَحِیدٍ یَا قُوَّهَ کُلِّ ضَعِیفٍ یَا نَاصِرَ کُلِّ مَظْلُومٍ یَا رَازِقَ کُلِّ مَحْرُومٍ یَا مُونِسَ کُلِّ مُسْتَوْحِشٍ یَا صَاحِبَ کُلِّ مُسَافِرٍ یَا عِمَادَ کُلِّ حَاضِرٍ یَا غَافِرَ کُلِّ ذَنْبٍ وَ خَطِیئَهٍ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ یَا صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ یَا کَاشِفَ کَرْبِ الْمَکْرُوبِینَ،

و به حق فرشتگان درگاهت،و روحانیان و کرّوبیان،و آنان‏که شب و روز بدون اینکه سستى ورزند برایت تسبیح مى‏گویند،و به حق ابراهیم خلیلت،و به حق هر دوستى که میان صفا و مروه تو را مى‏خواند،و تو دعایش را اجابت مى‏کنى،اى اجابت‏کننده،از تو درخواست مى‏کنم به حق این نامها،و به حق‏ این دعاها،که ما را بیامرزى از گناهانى که پیش از این انجام دادیم،و از این پس انجام مى‏دهیم،و آنچه پنهان و آنچه آشکار کردیم،و آنچه ظاهر نموده و آنچه نهان ساختیم،و آنچه را تو از ما به آن آگاه‏ترى،همانا تو بر هرچیز توانایى،به مهربانى‏ات،اى مهربان‏ترین مهربانان. اى نگهدار هر غریب،اى مونس هر تنها،اى نیروى هر ناتوان،اى یار هر ستمدیده،اى‏ روزى‏بخش هر محروم،اى همدم هر هراسان،اى همراه هر مسافر،اى تکیه‏گاه هر حاضر،اى آمرزنده‏ هر گناه و خطا،اى فریادرس فریادکنان،اى دادرس دادخواهان،اى برطرف ساز اندوه اندوهگینان،

یَا فَارِجَ هَمِّ الْمَهْمُومِینَ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ یَا مُنْتَهَى غَایَهِ الطَّالِبِینَ یَا مُجِیبَ دَعْوَهِ الْمُضْطَرِّینَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ یَا دَیَّانَ یَوْمِ الدِّینِ یَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِینَ یَا أَکْرَمَ الْأَکْرَمِینَ یَا أَسْمَعَ السَّامِعِینَ یَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَ یَا أَقْدَرَ الْقَادِرِینَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُورِثُ النَّدَمَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُورِثُ السَّقَمَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ قَطْرَ السَّمَاءِ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَجْلِبُ الشَّقَاءَاى غمگسار غمزدگان،اى پدید آورنده آسمانها و زمینها،اى نهایت‏ هدف جویندگان،اى اجابت‏کننده دعاى بیچارگان،اى مهربان‏ترین مهربانان،اى پروردگار جهانیان اى پاداش‏دهنده روز پاداش،اى بخشنده‏ترین بخشندگان،اى کریم‏ترین کریمان،اى شنواترین شنوندگان،اى بیناترین‏ بینایان،اى تواناترین توانایان،بر من بیامرز گناهانى که نعمتها را تغییر مى‏دهد،و گناهانى که پشیمانى به‏ بار مى‏آورد،و گناهانى که باعث بیماریها مى‏شود،و گناهانى که پرده ‏هاى حرمت‏ حرمت را مى ‏درد و گناهانى که دعا را پس مى ‏زند و گناهانى که باران آسمان را نگاه مى‏دارد،و گناهانى که نابودى را به شتاب مى‏رساند،و گناهانى که بدبختى‏ مى ‏آورد،

وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُظْلِمُ الْهَوَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَکْشِفُ الْغِطَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی لا یَغْفِرُهَا غَیْرُکَ یَا اللَّهُ وَ احْمِلْ عَنِّی کُلَّ تَبِعَهٍ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجا وَ مَخْرَجا وَ یُسْرا وَ أَنْزِلْ یَقِینَکَ فِی صَدْرِی وَ رَجَاءَکَ فِی قَلْبِی حَتَّى لا أَرْجُوَ غَیْرَکَ اللَّهُمَّ احْفَظْنِی وَ عَافِنِی فِی مَقَامِی وَ اصْحَبْنِی فِی لَیْلِی وَ نَهَارِی وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی وَ مِنْ فَوْقِی وَ مِنْ تَحْتِی وَ یَسِّرْ لِیَ السَّبِیلَ وَ أَحْسِنْ لِیَ التَّیْسِیرَ وَ لا تَخْذُلْنِی فِی الْعَسِیرِ وَ اهْدِنِی یَا خَیْرَ دَلِیلٍ  و گناهانى که هوا را تیره مى‏کند،و گناهانى که پرده حیا را بالا میزند، و گناهانى که جز تو کسى آنها را نمى‏آمرزد،اى خدا،و هر حقى که از یکى از بندگانت به دوش من‏ است بردار،و براى من در کارم گشایش و راه چاره و آسانى قرار ده،و یقینت را در سینه‏ام‏ و امیدت را در دلم فرود آر،تا به غیر تو امید نبندم.خدایا نگاهم دار و در جایگاهم عافیت ده،و همراه من باش، در شب و در روز،و از پیش رو و پشت سر،و از راست و چپ،و از بالا و زیر پا،و راه را بر من هموار ساز،و سهولت امر را برایم نیکو گردان،و در دشوارى خوارم مکن،و مرا راهنما باش اى بهترین‏ راهنما،

وَ لا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی فِی الْأُمُورِ وَ لَقِّنِی کُلَّ سُرُورٍ وَ اقْلِبْنِی إِلَى أَهْلِی بِالْفَلاحِ وَ النَّجَاحِ مَحْبُورا فِی الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ ارْزُقْنِی مِنْ فَضْلِکَ وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ طَیِّبَاتِ رِزْقِکَ وَ اسْتَعْمِلْنِی فِی طَاعَتِکَ وَ أَجِرْنِی مِنْ عَذَابِکَ وَ نَارِکَ وَ اقْلِبْنِی إِذَا تَوَفَّیْتَنِی إِلَى جَنَّتِکَ بِرَحْمَتِکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ زَوَالِ نِعْمَتِکَ وَ مِنْ تَحْوِیلِ عَافِیَتِکَ وَ مِنْ حُلُولِ نَقِمَتِکَ وَ مِنْ نُزُولِ عَذَابِکَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ جَهْدِ الْبَلاءِ وَ دَرَکِ الشَّقَاءِ وَ مِنْ سُوءِ الْقَضَاءِ وَ شَمَاتَهِ الْأَعْدَاءِ وَ مِنْ شَرِّ مَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مِنْ شَرِّ مَا فِی الْکِتَابِ الْمُنْزَلِ اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْنِی مِنَ الْأَشْرَارِ وَ لا مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ و در کارها مرا به خود وامگذار،و هرگونه دلخوشى را به دلم انداز و مرا با رستگارى و سربلندى به خانواده‏ام‏ بازگردان،آراسته به شادکامى،در دنیاوآخرت،همانا تو بر هرچیز توانایى،و از فضلت نصیبم کن، و از روزیهاى پاکیزه‏ات بر من وسعت ده،و در طاعت به کار گیر،و از عذاب و آتشت پناهم‏ ده،و زمانى‏که مرا از دنیا بردى از روى رحمت به بهشتت وارد کن.خدایا به تو پناه مى‏آورم از زوال نعمتت، و از تغییر عافیتت،و از فرود آمدن انتقامت،و از نزول عذابت،و به تو پناه مى‏آورم از سختى‏ بلا،و افتادن در بدبختى،و از بدى سرنوشت و سرزنش دشمنان،و از شرّ آنچه از آسمان‏ مى‏رسد،و از شرّ آنچه در کتاب نازل شده‏ات شرّ قلمداد کردى.خدایا مرا از اشرار و از اهل آتش‏ قرار مده،

وَ لا تَحْرِمْنِی صُحْبَهَ الْأَخْیَارِ وَ أَحْیِنِی حَیَاهً طَیِّبَهً وَ تَوَفَّنِی وَفَاهً طَیِّبَهً تُلْحِقُنِی بِالْأَبْرَارِ وَ ارْزُقْنِی مُرَافَقَهَ الْأَنْبِیَاءِ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى حُسْنِ بَلائِکَ وَ صُنْعِکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى الْإِسْلامِ وَ اتِّبَاعِ السُّنَّهِ یَا رَبِّ کَمَا هَدَیْتَهُمْ لِدِینِکَ وَ عَلَّمْتَهُمْ کِتَابَکَ فَاهْدِنَا وَ عَلِّمْنَا وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى حُسْنِ بَلائِکَ وَ صُنْعِکَ عِنْدِی خَاصَّهً کَمَا خَلَقْتَنِی فَأَحْسَنْتَ خَلْقِی وَ عَلَّمْتَنِی فَأَحْسَنْتَ تَعْلِیمِی وَ هَدَیْتَنِی فَأَحْسَنْتَ هِدَایَتِی فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَى إِنْعَامِکَ عَلَیَّ قَدِیما وَ حَدِیثا فَکَمْ مِنْ کَرْبٍ یَا سَیِّدِی قَدْ فَرَّجْتَهُ وَ کَمْ مِنْ غَمٍّ یَا سَیِّدِی قَدْ نَفَّسْتَهُ وَ کَمْ مِنْ هَمٍّ یَا سَیِّدِی قَدْ کَشَفْتَهُ وَ کَمْ مِنْ بَلاءٍ یَا سَیِّدِی قَدْ صَرَفْتَهُ وَ کَمْ مِنْ عَیْبٍ یَا سَیِّدِی قَدْ سَتَرْتَهُ و از همنشینى نیکان محروم مگردان،و به زندگى پاکیزه زنده‏ام بدار و به مرگ پاکیزه بمیران،به نیکان‏ پیوندم ده،همنشینى با پیامبران را نصیم فرما،همنشینى در جایگاه صدق،نزد فرمانروایى نیرومند.خدایا تو را سپاس بر نیکى آزمایش و رفتارت،و تو را سپاس بر اسلام و پیروى روش پیامبر،پروردگارا، چنان‏که اینان را به دینت هدایت فرمودى،و کتاب خود را به آنها آموختى،ما را هم رهنما باش و به ما هم بیاموز،تو را سپاس بر نیکى آزمایش و رفتارت‏ به ویژه نسبت به من،چنان‏که مرا آفریدى،و آفرینشم را نیکو نهادى،و به من آموختى و آموزشم را نیکو نمودى، و راهنمایى‏ام فرمودى،و راهنمایى‏ام را نیکو گرداندى،پس تو را سپاس بر نعمت بخشى‏ات بر من در گذشته و حال،آقاى من چه‏ بسیار محنت غم‏زایى که از من گشودى،و چه بسیار اندوهى که زدودى،و چه بسیار نگرانى که‏ برطرف ساختى،و چه بسیار بلایى که اى آقاى من برگرداندى،و چه بسیار عیبى که پوشاندى،

فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَى کُلِّ حَالٍ فِی کُلِّ مَثْوًى وَ زَمَانٍ وَ مُنْقَلَبٍ وَ مُقَامٍ [مَقَامٍ‏] وَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ وَ کُلِّ حَالٍ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَفْضَلِ عِبَادِکَ نَصِیبا فِی هَذَا الْیَوْمِ مِنْ خَیْرٍ تَقْسِمُهُ أَوْ ضُرٍّ تَکْشِفُهُ أَوْ سُوءٍ تَصْرِفُهُ أَوْ بَلاءٍ تَدْفَعُهُ أَوْ خَیْرٍ تَسُوقُهُ أَوْ رَحْمَهٍ تَنْشُرُهَا أَوْ عَافِیَهٍ تُلْبِسُهَا فَإِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ بِیَدِکَ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَنْتَ الْوَاحِدُ الْکَرِیمُ الْمُعْطِی الَّذِی لا یُرَدُّ سَائِلُهُ وَ لا یُخَیَّبُ آمِلُهُ وَ لا یَنْقُصُ نَائِلُهُ وَ لا یَنْفَدُ مَا عِنْدَهُ بَلْ یَزْدَادُ کَثْرَهً وَ طِیبا وَ عَطَاءً وَ جُودا وَ ارْزُقْنِی مِنْ خَزَائِنِکَ الَّتِی لا تَفْنَى وَ مِنْ رَحْمَتِکَ الْوَاسِعَهِ إِنَّ عَطَاءَکَ لَمْ یَکُنْ مَحْظُورا وَ أَنْتَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ پس تو را سپاس بر هر حال،در هر مکان و زمان،و هر منزل و مقام،و بر این حال و هر حال.خدایا مرا در این روز از برترین بندگانت در روزى قرار ده،از خیرى که‏ پخش مى‏کنى،یا رنجى که برطرف مى‏نمایى،یا امر بدى که برمى‏گردانى،یا بلایى که دفع مى‏کنى،یا خیرى که مى‏فرستى،یا رحمتى که‏ مى‏گسترانى،یا عافیتى که بر بندگان مى‏پوشانى،همانا تو بر هرچیز توانایى،و خزانه‏هاى آسمانها و زمین به دست‏ توست،و تو یگانه بزرگوار عطا بخشى هستى که خواهنده‏اش بازگردانده نشود،و آرزومندش ناامید نگردد،و عطایش‏ کاستى نپذیرد،و آنچه نزد اوست پایان نیابد،بلکه به فزونى عنایت و خاطر پسندى و عطا و بخشش بیفزاید،و مرا روزى کن از خزانه‏هایت که تمام نمى‏شود،و از رحمت گسترده‏ات،همانا عطایت ممنوع نبوده،و تو بر هر چیز توانایى،به مهربانى‏ات اى مهربان‏ترین مهربانان.

دوم: هزار مرتبه تسبیحات عشر را که سید به نقل کفعمى ذکر فرموده بخواند و این تسبیحات در اعمال روز عرفه بیاید.

سوم: دعاى‏ اللّهمّ من تعبّا و تهیا را که در روز عرفه و شب‏ و روز جمعه نیز وارد است بخوان ،و متن آن در بیان اعمال شب جمعه گذشت.

چهارم:حضرت سیدالشهدا(ع) و زمین کربلا را زیارت کند و تا روز عید قربان در آنجا بماند تا از شر آن سال محفوظ باشد.



نوشته شده در تاریخ جمعه 11 مهر 1393 توسط خادمین مسجد ، پایگاه ، کانون و هیئت مذهبی مکتب الزهرا (س)

خیانت برخی مادران به دخترانشان

چکیده: آیا شما خیانتی از این بالاتر سراغ دارید که مادری خودش را از آتش حفظ کند اما دختر دلبندش را نه تنها از آتش حفظ نکند بلکه با روش‌های نادرست تربیتی و با دست خودش او را روانه آتش کند؟
آتش

 یکی از دستورات مسلم دین اسلام حفظ حجاب است؛ خداوند متعال در سوره نور آیه 31 می‌فرماید: «وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ[نور/31] و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند.»
قرآن دستور می‌دهد که روسری را طوری بر گریبان کشند که گردن و سینه هاشان پوشیده بماند.

این آیه زمانی نازل شد و به زنان دستور حفظ حجاب داد که در آن دوران، زنان دامنه روسری خود را به شانه‌ها یا پشت‌سر می‌افکندند، به گونه‌ای که گردن و اندکی از سینه آنها نمایان می‌شد (چیزی که امروزه و به ظاهر در عصر نوین، شاهد آن هستیم یعنی برگشت به جاهلیت به اسم مد و پیشرفت و مدرنیته!!!).[1]

حجاب اثرات مثبت دنیوی و اخروی دارد؛ حجاب باعث جلب رحمت الهی می‌شود، حجاب موجب عفت عمومی جامعه شده، از امنیت و حقوق شخصی زن حفاظت می‌نماید و از ارزش و کرامت والای زن پاسداری می‌کند و...[2]

در مقابل؛ بی‌حجابی و یا بدحجابی موجب عذاب الهی ،مایه تیرگی جان دور شدن از رستگاری، محروم ماندن از محبت الهی می‌شود. بی‌حجابی دزد محبت بین زن و شوهر است، بی‌حجابی باعث و بانی گسترش زنا در جامعه می‌شود، بی‌حجابی باعث زنای فکری و خیالی مرد با همسر خود می‌شود، بی‌حجابی گرایش به خودارضایی در جونان را افزایش می‌دهد و آنان را به امور جنسی ترغیب می‌کند، بی‌حجابی نوعی زیر پا گذاشتن آیات الهی و قیام علیه خداست و...[3]

جای بسی تأسف و تعجب است که در جامعه، مادرانی دیده می‌شوند که خود دارای چادر و حجاب هستند؛ اما دخترانشان که در کنارشان راه می‌روند نه تنها چادر ندارند بلکه با وضعی نامناسب و بعضا آرایش کرده می‌باشند.

برخی والدین می‌گویند وقتی دختر بچه در سن 4 - 5 سال هست، نباید او را چادر و روسری پوشاند، چرا که خسته شده و از چادر زده می‌شوند؛ در ضمن اینکه هنوز به سن تکلیف نرسیده اند. جالب اینجاست که وقتی دختربچه خودش اظهار می‌دارد که روسری یا چادر می‌خواهم، برخی والدین به بهانه اینکه گرمت می‌شود و یا عرق می‌کنی با او به مخالفت می‌پردازند؛ مسلم است با این اعتقاد و شیوه تربیتی، وقتی دختر به سن تکلیف هم برسد میل چندانی به حفظ حجاب نخواهد داشت.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ [تحریم/6] اى كسانى كه ایمان آورده‏‌‍‌اید خودتان و خانواده‌تان را از آتشى كه هیزم آن مردم و سنگ‌هاست‏ حفظ كنید [آتشی که] بر آن فرشتگانى خشن [و] سختگیر گمارده شده‌اند»

حال با وجود این دستور صریح، آیا شما خیانتی از این بالاتر سراغ دارید که مادری خودش را از آتش حفظ کند اما دختر دلبندش را نه تنها از آتش حفظ نکند بلکه با روش‌های نادرست تربیتی و با دست خودش او را روانه آتش کند؟

پس یکی از وظایف والدین نسبت به فرزند خود، تربیت دینی آنان است که این مسئله یک شبه ایجاد نمی‌شود؛ بلکه باید با روش‌های مختلف تربیتی از جمله(الگودهی، موعظه، تشویق و تنبیه، قصه‌گویی، بازی، نقاشی و..) به تدریج و با شیوه‌های جذاب، روحیه دین‌پذیری را در فرزندان ایجاد کرد.

پدر و مادر دلسوزی که به فکر آینده دخترشان هستند و از همان دوران کودکی برای او حساب پس‌انداز باز می‌کنند و یا او را بیمه عمر می‌کنند، آیا نباید به صورت واقعی عمر او را بیمه کنند؟!!
فرزندان زمانی بیمه می‌شوند که با یادگیری راه‌های درست، راهی را طی کنند که هم در دنیا از آسیب‌ها محفوظ باشند و هم در آخرت با رسیدن به پاداش‌های بهشتی در ناز و نعمت و آسایش زندگی کنند.

پس بیایید با تربیت دینی فرزندانمان و علاقمند کردن دخترانمان به حفظ حجاب، آنان را در دو جهان بیمه کنیم.

پی نوشت ها:
[1]. حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، فتحیه فتاحی زاده، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، زمستان 73، ص124.
[2]. برگرفته از کتاب حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، فتحیه آشتیانی.
[3]. برگرفته از کتاب درسنامه حجاب، محسن دهقانی، انتشارات صبح صادق، چاپ دوم 1390.

برگرفته از وبلاگ رهروان ولایت



(تعداد کل صفحات:270)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

درباره وبلاگ

این پایگاه اطلاع رسانی منعکس کننده ی اخبار ویژه ی مسجد چهارده معصوم ( علیهم السلام )
و پایگاه مقاومت سردار شهید مهندس حسین شوریده و کانون فرهنگی و هنری حضرت آیت الله خامنه ای
و هیئت مذهبی مکتب الزهرا ( سلام الله علیها ) شهرستان گناباد و مطالب خواندنی و اخبار روز جهان می باشد.انتظاراست با ارائه ی نظرات و انتقادات سازنده ی خود ما را در راهی که در پیش گرفته ایم که همانا راه پاک ولایت و شهداست یاری فرمایید.
ما ذوالفقار حیدریم...فدائیان رهبریم.




...................
دعای زیارت عاشور*
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ اَمیِر المُؤمِنِیَن وَ ابْنَ سَیِدِ الوَصیّیَن اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَا بْنَ فاطِمَةَ سَیِدَةِ نِساءِ العْالَمِینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَیكَ وَ عَلی الَأرواحِ الَّتِی حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَیكُمْ مِنْی جَمِیعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَیتُ وَ بَقِیَ الَّلیلِ وَ النَّهارُ یا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصیبَةُ بِكَ عَلَینْا وَ عَلی جَمیِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصیبَتكَ فی السَّمواتِ عَلی جَمیع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَیكُمْ اَهْلِ البَیتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتی رَتَبِكُمُ اللهُ فیها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِینَ لَهُمْ بِا لتَمكیِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَی اللهِ وَ اِلَیكُمْ مِنهُمْ وَ اَشیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلیائهِمْ یا اَبا عَبدِ الله اِنی سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلی یُومِ القِیمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِیادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِی اُمَیةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذی اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنی اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلی اللهُ عَلَیهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلنی عِندكَ وَجیهًا با الحُسَینِ عَلیهِ السَّلامُ فیِ الدُنیا وَ الأخِرَةِ یا اَبا عَبْدِ اللهِ اِنی اَتَقرَّبُ اِلیَ اللهِ وَ اِلَی رَسُولِهِ وَ اِلَی اَمیر الُمؤمِنینَ وَ اِلی فاطِمَةً وَ ِالی الْحَسَنْ وَ اِلَیكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَنی عَلیهِ بُنیانَهُ وَ جَری فی ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَیْكُمْ وَ عَلی اَشیاعِكُمَ بَرِئتُ اِلیَ اللهِ وَ اِلیكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَی اللِه ثمَّ اِلَیكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبینَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشیاعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنیّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّی لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذی اَكرَمَنی بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَولیائِكُمْ وَرَزَقنِی اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ اَنْ یَجعَلنِی مَعَكُمْ فی الدُّنیا وَ الاخرةِ وَ اَن یُثَبِتَ لی عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فی الدُّنیا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن یُبَلغَنیَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری مَعَ اِمامٍ هُدی ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذیِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ یَعطنِی بِمصابی بِكُمْ اَفْضَلَ ما یُعطی مُصاباً بِمُصیبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَیِتها ِفی اِلاسلامِ وَ فی جَمیعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلنی فی مَقامی هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحیایَ مَحیا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتی مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَیَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعینُ ابنُ اللعینِ عَلی لِسانِك وَ لِسانِ نَبِیكَ صلیَّ الله علیهِ و اله فی كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ فیهِ نَبیكَ صلی الله علیهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفیانَ وَ معاویةَ وَ یزیدَ بْنَ مُعاویةَ عَلیهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدینَ وَ هَذا یَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِیادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُیَن صَلواتُ اللهِ عَلیهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَلیهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَلیمَ اللهمَّ انی اتقربُ الیكَ فی هذا الیومِ وَفی مَوقفی هذا وَ اَیام حَیوتی بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَلیهَمّْ السلامُ پس می گویی صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التی جاهدتِ الُحسین وَشایعتْ و بایِعتْ و تابِعتْ علی قِتله اللهمَّ العنهم جمیعاً پس میگوئی صد مرتبه السلام علیكَ یا ابا عَبداللهِ وَ علی الاَرواح الَّتی حَلت بفنآئِكَ علیكَ مِنی سلامُ الله ابداً ما بَقیتُ وَ بقیَ اللیلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمنی لزیارتكم السلامُ علی الحسین وعلی علی بن الحیسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین پس می گوئی اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن منی وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثانی وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ یزید خامساً و العن عبیدَ اللهِ بن زیادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابی سفیانَ وَال زیاد و ال مروان و الی یوم القیامَة پس سجده می روی و میگوئی اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرینَ لَكَ علی مصابهم الحمدُ للهِ علی عَظیمِ رَزیتی اللهمَّ ارزقنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَینِ وَ اَصْحابِ الحُسَینِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَینِ عَلَیه السَّلام.
عاشقان حسین(ع) التماس دعا
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
درصورت نیاز به دفاع از حریم عمه سادات حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) آیا آماده اید به سوریه اعزام شوید؟



نویسندگان
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان


 
قالب وبلاگ